شنبه, 25 آذر 1396

گزارش و مصاحبه

نشست صمیمانه با دهیار جوان و پرتلاش روستای صدخرو

نشست صمیمانه با دهیار جوان و پرتلاش روستای صدخرو

موقعیتی بوجود امد تا باآقای احمدی نسب ، دهیار جوان و پرتلاش روستای صدخرو گپ و گفتگویی کوتاه  در...

مصاحبه با آقای سالاری کیا ،رئیس بانک صادرات شعبه صدخرو

مصاحبه با آقای سالاری کیا ،رئیس بانک صادرات شعبه صدخرو

  بانک صادرات شعبه صدخرو ، به عنوان یکی از بانک های موفق در سطح کشور معرفی شده است . در خصوص چگ...

هنر چیزهای زیادی به بنده آموخت

هنر چیزهای زیادی به بنده آموخت

گفت و گویی با سعید خدایی کارگردان و مستند ساز

فرهيختگان و مشاهير

زندگینامه شیخ شهید محمد علی صدخروی ملقب به حسام الشریعه

زندگینامه شیخ شهید محمد علی صدخروی ملقب به حسام الشریعه

  نوشته حاضرتحقیقی است از دوست عزیزمان جناب آقای محمد امین حسامی که به معرف...

فاضل خراسانی عالم عالی‌قدر حوزه

فاضل خراسانی عالم عالی‌قدر حوزه

  محمدعلی فاضل خراسانی، از علمای نامی حوزه در هفتم ربیع الثانی سال ۱۳۴۲ هج...

حجت الاسلام والمسلمين صالح غفاري

حجت الاسلام والمسلمين صالح غفاري

  هرجا از بندگان صالح خدا ذکر و یادی شود و برکات آنجا نازل می شود.بندگانی...

محرم، عاشورا و عاشورائیان

گزارش تصویری از مراسم عاشورای حسینی در صدخرو

گزارش تصویری از مراسم عاشورای حسینی در صدخرو

گزارش تصویری از مراسم عاشورای حسینی در صدخرو

حضور معاون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، فرماندار داورزن، بخشدار بخش مرکزی و جمعی از مسئولین محلی در مراسم عزاداری امام حسین(ع) در حسینیه صدخرو

حضور معاون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، فرماندار داورزن، بخشدار بخش مرکزی و جمعی از مسئولین محلی در م...

به گزارش  پایگاه خبری و اطلاع رسانی صدخرو (صدخرو نیوز)  ،مراسم باشکوه...

جمع آوری زباله ها از سطح خیابان ها در ایام محرم (تصویر)

جمع آوری زباله ها از سطح خیابان ها در ایام محرم (تصویر)

همزمان با ایام ماه محرم و پایان عزاداری هیات ها گروهی از مردم صدخرو در اقدامی خو...

همراه با مردم عزادار صدخرو-    اقامه نماز جماعت در ظهر عاشورا

همراه با مردم عزادار صدخرو- اقامه نماز جماعت در ظهر عاشورا

امسال نیز همانند سال‌های گذشته هیئات مذهبی و مردم شرکت کننده در مراسم عزاداری، ب...

انجام مراسم نمادین پاکسازی و جمع آوری زباله از سطح خیابانها و معابر روستای صدخرو

انجام مراسم نمادین پاکسازی و جمع آوری زباله از سطح خیابانها و معابر روستای صدخرو

 دوستداران محیط زیست در صدخرو در یک اقدامی نمادین، اقدام به جمع آوری زباله‌...

پخش ویژه برنامه تلویزیونی با موضوع بررسی مراسم و آیین های عزاداری در روستای صدخرو

پخش ویژه برنامه تلویزیونی با موضوع بررسی مراسم و آیین های عزاداری در روستای صدخرو

  به گزارش صدخرو نیوز ،روز پنجشنبه مورخ 15 آبان ،شبکه جام  جم 1 در یک...

سلامت

روش جدید شناسایی فوری عسل تقلبی

روش جدید شناسایی فوری عسل تقلبی

ایسنا: محققان دانشگاه تربیت مدرس طی یک طرح پژوهشی برای نخستین بار با استفاده از سامانه ماشین بینایی...

چند نکته در باب مراقبت از پوست در تابستان

چند نکته در باب مراقبت از پوست در تابستان

بیشتر مردم در روزهای سرد و خشک زمستان، با استفاده از کرم های مخصوص سعی می کنند طراوت و سلامت پوست خ...

معجزات قرآن – زیتون وانجیر شگفت‌انگیز

معجزات قرآن – زیتون وانجیر شگفت‌انگیز

  انجیر از میوه‌هایی با قند بالا است که مانع از افت قند خون شده، همچنین دانه‌های این میوه مانع...

20 راهکار برای تغذیه درست در ماه رمضان

20 راهکار برای تغذیه درست در ماه رمضان

20 راهکار برای تغذیه درست در ماه رمضان      ماه رمضان، ماه نیایش با خداست. بهتر است...

آشنایی با 10 خاصیت شگفت‌انگیز هندوانه برای سلامتی

آشنایی با 10 خاصیت شگفت‌انگیز هندوانه برای سلامتی

 هندوانه منبع طبیعی از بهترین آنتی‌‌اکسیدان‌ها بوده که طبیعت فراهم کرده است. آنتی ‌اکسیدان‌هایی...

شهداي روستاي صدخرو

تبليغات

صدخرو-نيوز
تعمیرگاه-قاسم-نژاد

 

شهید وحیدرضا تاجپور، فرزند اصغر، درسال 1348 (ه ش) در تهران به دنیا آمد. تحصیلاتش را تا سال سوم متوسطه ادامه داد. در دوره متوسطه عضو فعال بسیج و در زمره حماسه آفرینانی بود که مدت سه سال در جبهه ها حضور یافت تا سرانجام در عملیات مرصاد در منطقه اسلام آباد در تاریخ 1367/5/5 به کسب مقام شهادت نایل آمد.

 

خاطراتي از جانباز سرافراز جنگ، مسعود نعمتي

شهید وحيد تاج پور، عارف گمنام

دوستي داشتم به نام وحيد تاج‌پور كه بچه خيابان پيروزي تهران بود و توي مرصاد شهيد شد. ما يك تيم و بچه‌هاي شيطون دسته بوديم و بقيه يك تيم و هميشه بعد از شيطنتمان به قصد كشت، ما را مي‌زدند! مي‌آمدند و سي ـ چهل نفري روي ما كه زير پتو بوديم مي‌نشستند. من كم مي‌آوردم و با عذرخواهي خلاص مي‌شدم، اما وحيد نه! يك عادتي هم داشت كه مدام مي‌گفت: من خرم! از دوكوهه كه مرخصي مي‌گرفتيم براي تفريح به سينما در انديمشك يا زيارت در سبزه قباي دزفول يا شنا در سد دز مي‌رفتيم و به هر دژباني ايست و بازرسي كه مي‌رسيديم، وحيد مي‌پرسيد: من را نمي‌شناسيد؟ خيلي من را ديده‌ايد. و به جاي كارت شناسايي، عكس گاوي كه روي پاكت‌هاي شير بود را نشان مي‌داد. خلاصه خيلي شيطون و شوخ بود. من هم يك عكس بروسلي توي جيبم بود و اين را نشان مي‌دادم.

دست راستش قطع شده بود و با اين حال، بدون ترس، مي‌رفت و روي ميله‌ نازك بالكن طبقه پنجم ساختمان‌هاي دوكوهه مي‌خوابيد. از آن‌طرف هم، هيچ كس سينه‌زني و گريه كردنش را نديده بود و هميشه زودتر از ديگران و قبل از روشن‌شدن چراغ‌ها از مجلس بيرون مي‌رفت كه كسي او را نمي‌ديد و تصور مي‌شد كه نبوده است! نماز شب خواندنش را هم كسي نديده بود. فقط من كه خيلي به او نزديك بودم مي‌دانستم كه شب يك پارچ آب مي‌خورد تا زودتر برخيزد و ساعت سه، يعني يك ساعت قبل از بلند شدن همه براي نماز شب، برمي‌خاست و در قبري كه توي اردوگاه كنده بود نماز شب مي‌خواند و يك ربع مانده به اذان صبح مي‌خوابيد و دم اذان بلند مي‌شد.

يك روز گرم، سر ظهر كه همه مي‌خواستند بخوابند، من و وحيد راه افتاديم و همه را زديم و بيدار كرديم و بعد ديديم همه دارند با هم كشتي مي‌گيرند كه يكهو هواپيماي عراقي سر رسيد و چند تا گلوله اطراف‌مان زد. حالا، همان بچه‌ها كه از دست‌مان ناراحت بودند از ما تشكر مي‌كردند و مي‌گفتند معجزه بود كه شما بيدارمان كرديد تا بتوانيم پناه بگيريم.
يك روز به وحيد گير دادم كه برايم ماجراي «من خرم» را بگويد. اصرار كردم و بالاخره گفت: راستش من اول گورخر بودم. يعني پر بودم از ريا، حسد، بخل، دروغ و ديگر رذايل! روي خودم كار كردم و اين‌ها را يكي يكي پاك كردم و تازه خر شدم و تا آدم شدن خيلي راه دارم.

 

عمليات مرصاد، بچه‌ها را فراخوان زدند و فوري به دوكوهه منتقل شديم. چون كار خيلي سريع انجام شده بود، اكثر بچه‌هاي قديمي گردان نبودند. ظرف 24 ساعت گروهان و دسته‌بندي و تجهيز صورت گرفت و همان ‌جا هم برخلاف معمول كه توي خط مهمات مي‌دادند، نارنجك‌ها و خشاب‌هاي پر را در اختيار نيروها گذاشتند. به دهي به نام حسن‌آباد، بعد از دشت ماهي رفتيم و تا صبح پياده‌روي كرديم و به منافقين رسيديم. قبل از ما نيروهاي هوانيروز متلاشي‌شان كرده بود. هوا كه روشن شد، شروع كردند به تيراندازي و عقب‌نشيني. آنجا جنگ تن به تن بچه‌ها با منافقين شكل گرفت. درگيري به قدري نزديك بود كه خمپاره كارايي نداشت و فقط تيراندازي مستقيم بود. آن‌ها هم محكم درگير شده بودند. بين‌ آن‌ها تعداد زيادي زن بود. خودم چند تاي آن‌ها را زدم و وقتي مي‌خواستيم تير خلاصي بزنم، نارنجك را توي صورت خودشان منفجر مي‌كردند. فضا خيلي آشفته شد كه وحيد را صدا زدم و گفتم: برو فشنگ تيربار بياور! بعد تا عصر او را نديدم كه رسيدم به جايي و ديدم تيري به كنار چشمش خورده و شهيد شده بود. داوود مشيري هم شهيد شد و محمد و علي فراتي، زخمي شدند. جنگ تمام شده بود و وحيد هم در آخرين فرصت پرواز كرده بود و ما مبهوت مانده بوديم. در غربت آن روز دوكوهه فرياد كرديم و از نرفتن ناليديم. بعد از شهادتش كه وصيت نامه و دست نوشته‌هايش درآمد، همه مانده بودند كه اين آدم چنين عظمت دروني‌اي داشته است. اين‌ها از عرفاي عصر ما بودند.

نظرات  

0 # سخایی 1393-07-09 06:32
چه زیباست پرواز به آسمان ،آنگاه که کبوتری نوبال باشی...
و به شوق دیدار اسمان ، پای در جاده ی خاکی زمین نهی ...
وچه زیباست آنگاه که پیش از رسیدن مهمان ،میزبان به استقبال آیدت ...
آنگاه که قلوبی عاشق ، به شوق استشمام عطر یار ،
بسوی وادی نور می شتابند و تقدیر الهی برآن می شود
تا آسمان ، خود ، میزبان کبوتران زمین گردد ...
روحش شاد و یادش گرامی باد
پاسخ | پاسخ با نقل قول کردن | نقل قول

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

آمار بازدیدکنندگان سایت

امروز
دیروز
ماه گذشته
بازدید کل
1484
1755
56499
2131848

آی پی شما 54.92.194.75
امروز: شنبه، 25 آذر 1396