پنج شنبه, 24 آبان 1397

گزارش و مصاحبه

نشست صمیمانه با دهیار جوان و پرتلاش روستای صدخرو

نشست صمیمانه با دهیار جوان و پرتلاش روستای صدخرو

موقعیتی بوجود امد تا باآقای احمدی نسب ، دهیار جوان و پرتلاش روستای صدخرو گپ و گفتگویی کوتاه  در...

مصاحبه با آقای سالاری کیا ،رئیس بانک صادرات شعبه صدخرو

مصاحبه با آقای سالاری کیا ،رئیس بانک صادرات شعبه صدخرو

  بانک صادرات شعبه صدخرو ، به عنوان یکی از بانک های موفق در سطح کشور معرفی شده است . در خصوص چگ...

هنر چیزهای زیادی به بنده آموخت

هنر چیزهای زیادی به بنده آموخت

گفت و گویی با سعید خدایی کارگردان و مستند ساز

فرهيختگان و مشاهير

زندگینامه شیخ شهید محمد علی صدخروی ملقب به حسام الشریعه

زندگینامه شیخ شهید محمد علی صدخروی ملقب به حسام الشریعه

  نوشته حاضرتحقیقی است از دوست عزیزمان جناب آقای محمد امین حسامی که به معرف...

فاضل خراسانی عالم عالی‌قدر حوزه

فاضل خراسانی عالم عالی‌قدر حوزه

  محمدعلی فاضل خراسانی، از علمای نامی حوزه در هفتم ربیع الثانی سال ۱۳۴۲ هج...

حجت الاسلام والمسلمين صالح غفاري

حجت الاسلام والمسلمين صالح غفاري

  هرجا از بندگان صالح خدا ذکر و یادی شود و برکات آنجا نازل می شود.بندگانی...

محرم، عاشورا و عاشورائیان

در مکتب امام حسین(ع)

در مکتب امام حسین(ع)

  يكى از وقايع تكان دهنده كربلا كه اوج مظلوميت امام حسين و يارانش و از آن ط...

برگزاری زیارت عاشورا ویژه ماه محرم در صدخرو

برگزاری زیارت عاشورا ویژه ماه محرم در صدخرو

مراسم زیارت عاشورا همراه با عزاداری و سینه زنی به مناسبت ماه محرم و ایام سوگواری...

صدخرو آماده استقبال از ماه محرم است

صدخرو آماده استقبال از ماه محرم است

با نزدیک شدن به ایام محرم ، مساجد هیئت های عزاداری صدخرو جهت برگزاری مراسم عزادا...

کتاب آيين هاي عزاداري سبزوار تدوين شد

کتاب آيين هاي عزاداري سبزوار تدوين شد

مسئول حوزه پژوهشي اداره ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري سبزوارگفت: کتاب...

گزارش تصویری از مراسم عاشورای حسینی در صدخرو

گزارش تصویری از مراسم عاشورای حسینی در صدخرو

گزارش تصویری از مراسم عاشورای حسینی در صدخرو

حضور معاون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، فرماندار داورزن، بخشدار بخش مرکزی و جمعی از مسئولین محلی در مراسم عزاداری امام حسین(ع) در حسینیه صدخرو

حضور معاون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، فرماندار داورزن، بخشدار بخش مرکزی و جمعی از مسئولین محلی در م...

به گزارش  پایگاه خبری و اطلاع رسانی صدخرو (صدخرو نیوز)  ،مراسم باشکوه...

سلامت

روش جدید شناسایی فوری عسل تقلبی

روش جدید شناسایی فوری عسل تقلبی

ایسنا: محققان دانشگاه تربیت مدرس طی یک طرح پژوهشی برای نخستین بار با استفاده از سامانه ماشین بینایی...

چند نکته در باب مراقبت از پوست در تابستان

چند نکته در باب مراقبت از پوست در تابستان

بیشتر مردم در روزهای سرد و خشک زمستان، با استفاده از کرم های مخصوص سعی می کنند طراوت و سلامت پوست خ...

معجزات قرآن – زیتون وانجیر شگفت‌انگیز

معجزات قرآن – زیتون وانجیر شگفت‌انگیز

  انجیر از میوه‌هایی با قند بالا است که مانع از افت قند خون شده، همچنین دانه‌های این میوه مانع...

20 راهکار برای تغذیه درست در ماه رمضان

20 راهکار برای تغذیه درست در ماه رمضان

20 راهکار برای تغذیه درست در ماه رمضان      ماه رمضان، ماه نیایش با خداست. بهتر است...

آشنایی با 10 خاصیت شگفت‌انگیز هندوانه برای سلامتی

آشنایی با 10 خاصیت شگفت‌انگیز هندوانه برای سلامتی

 هندوانه منبع طبیعی از بهترین آنتی‌‌اکسیدان‌ها بوده که طبیعت فراهم کرده است. آنتی ‌اکسیدان‌هایی...

شهداي روستاي صدخرو

تبليغات

صدخرو-نيوز
تعمیرگاه-قاسم-نژاد

 

 ما در این بخش می خواهیم ، لغات ، اصطلاحات محلی صدخرو را تا حد امکان یاد آور شویم . مردم صدخرو به زبان فارسی و لهجه خراسانی که در گویش شبیه گویش سایر مناطق استان خراسان رضوی است، سخن می گویند.لهجه  مردم خراسان کم و بیش یکسان بوده وهمان فارسی اصیل دَری است  که در برخی نقاط استان  این لهجه ٌ غلیظ تر دیده می شود . زبان ولهجه نیز مانند تاریخ اگر به صورت مکتوب ثبت و ضبط نشوند به فراموشی سپرده می شود به خصوص در عصر حاضر، بلحاظ ارتباط نزدیک فرهنگ ها وبه مدد وسایل ارتباط جمعی ، لهجه های محلی به تدریج  فراموش می شود
در کمال تأسف، مشاهده می شود  گویش‌ و لهجه صدخرو  که یادگار ارزشمند فرهنگی و تاریخی روستای ماست ، در معرض خطر نابودی قرار دارد. آنچه به نظر می رسد، اینکه، حفظ و حراست از آثار تاریخی ازجمله گویش شیرین محلی  ضرورتی انکار ناپذیر و همگانی است. چه اینکه تاریخ و گذشته و فرهنگ این قوم، یادگار‌های گرانبهایی است از گذشتگان برای ما بجا مانده است و  میراثی است که همه از آن سهم داشته و از آن بهره می‌برند. از همین روی، حفظ و نگهداری از آن بر عهده همه ماست. ‌از میان رفتن آثار تاریخی ، فرهنگی بخصوص گویش محلی ، به تنهایی رنج آور و تأسف برانگیز است اما دردناک‌تر، آن ‌که از میان رفتن یک زبان یا یک گویش، مساوی است با از بین رفتن یک تاریخ و فرهنگ شفاهی یک قوم و یک ملت، از بین رفتن داستان‌ها، ضرب‌المثل‌ها، خاطرات‌ و... توجه به این مهم، توجه به لزوم حفظ و احیای زبان و گویش‌ محلی را صد چندان می‌سازد. در این راستا به منظور حفظ و صیانت زبان و گویش محلی از همه همشهریان عزیز و دلسوز به فرهنگ غنی زادگاهشان  ،تقاضا داریم، لغات و واژه هائی که درمحاوره مردم روستا متداول بوده ولی در حال حاضر رو به فراموشی گذاشته است را  جمع آوری و برای ما ارسال نمایند تا انشا ءالله در اینده بتوان به صورت یک فرهنگ لغت بومی غنی منتشر شود. برای شروع لغات و اصطلاحات زیر را به ترتیب الفبا می آوریم . امید است شما عزیزان اشکالات را گوشزد کرده ، تا با بررسی دوباره نسبت به اصلاح آنها اقدام نماییم .

 

 آب نُبات پیک = شکر پنیر

آجان = ژاندارم 

 آرد بریو = آرد بریان

 آرومشَک = آرام، یواشکی

 آسیدَه = آسوده

 آلی = گوجه

 آمُختَه = عادت کردن

 آورشوم= ابريشم

 اوسار  =  افسار

  اوسو = افسون. درمان گزیدگی حشرات با خواندن عبارات خاص.          

 آونگ = آویزان

 آوو = آب

 آوسِل = سیلاب

آووست = باردار

 او وِختا = آنوقتها

آوجیج = یک نوع غذای محلی

آوکَش = پلاستیک، مشمع

آوسَنه = قصه، داستان

 

 ابابیل = پرستو

اِبری = ابرو

 اَتَش برق = رعد و برق

اِجّاش = اصلا

اجباری = سربازی

 اِختلات =صحبت

 اُرد = دستور- فرمایش

ازخاد = تحقیق، تفحص و جستجو

ازدستی = از روی عمد

از رد = از دنبال

از سرواکردن

ارزو = ارزان

از سرنو = دوباره

از هم بدر رفتن = کنایه از عصبانی شدن؛ از کوره در رفتن

اِزونا = ازآنها

اِستا=استاد

اِستکو = استکان

اِستُقو = استخوان

اِستَلخ = استخر

استیچه = آستین که هنگام پخت نان بدست میکنند

اُسنی = هَوو

اِشکاف - کمد 

اِشکینَه = غذاهای آبکی

اِفتاو = آفتاب

اِفتَوَه = آفتابه

اِفتی = افتاد

افقه = افاقه

اِنجُلوق = چروکیده

اِنجیل = انجیر

اَنجی = ریز

اِندر= ناتنی

 اِرزو = ارزان

اِز نَو = دوباره

 از هم بدر رفتن = کنایه از عصبانی شدن و معادل ان از کوره در رفتن

 اَِزخاد = تحقیق؛تفحص و جستجو پیرامون گفته ها واعمال دیگران

 اِزونا = ازآنها

 اُسنی= هوو

 اُکچه = سکسکه

 اِلجَک = دستکش

 اِلِفچو – چسبناک

 اِلهَو = خیلی شور

 الیز= لگد زدن

 اِمبروت = گلابی

 اِمنیّه = نیروی انتظامی، ژاندارم

 اَمَـه = آمد

 اِمیَــه بی = آمده بود

 اِمیه ییم = آمده ایم

 اِنگُُرُشتَک = بشکن

 اِنگروشتَر = انگشتر

 او جری = آب و جارو

  او وِختا = آنوقتها

 اَوَشَه = گیاه آویشن

اِلبد = شاید؛ البته

اِلیر = لثه

اُلدوروم بلدوروم = منم منم کردن

 اولَه = آبله ، تاول

 اِهّی= وای ،تجب کردن

ایجدها = اژدها

 ایشتاو= شور و شوق ،عجله

 ایمشاالله = انشالله

 ایمشَو = امشب

 اینجِه = اینجا

 اینَس = اینجاست، اشاره به چیزی نزدیک

 اِینَه = آینه

 اِیوو = ایوان ، راهرو

 اِبری = ابرو

اِجباری = سربازی

اَحّی = چه بد، زشت

اِرمو = محال ، دست نیافتنی

ازدیستی = از روی عمد – عمدا

 

 بادنجو قرمز = گوجه فرنگی

بارِکِلّا = احسنت

باک = بیم، ترس

باکّلو= پدر بزرگ

بالُن = هواپیما 

باهی = بازو

بِتِرسیوم = ترسیدم

بال خَنَه = بالاخانه به طبقه دوم ساختمکان میگویند

بانکَه = دبه ،ظرف درب دار

بای = باخت

بای داین = از دست دادن،باختن

بترسیوم = ترسیدم

بتِرکیَه= ترک بر داشته، ترکیده

بتومبی = خراب شد

بجای = وجین کردن

بُجُل= استخوانی مخصوص گوسفند

بِِِختَه= گوسفند پرواری

بجله- بلیر = زگیل

بچوسبیه = چسبیده

بِِِد بینُم = ببینمت

بِدررو = برکنار

بِدقِوَرَه = بدقواره

بِدنِهِو = ترسناک، بدشکل

بُرّ = دسته ، گروه

بُرار = برادر

برزخ = ناراحت، دلخور

برفتوم = رفتم

بروز مَتَه = آشکار مکن

بری = کوتاه کردن پشم کوسفند

برینَه = لخت

بزغله مار = بزمجّه

 بِزلََه = باسن

بِزو = بزن

بِِِزی = بازی

بُزُنغََره= خار پشت ، جوجه تیغی

بِستِره = بایستید

بستوم = بایستم

بِستِه = بایست

بَشَلَه = داس 

بَشَه = داس - نوعی پرنده مهاجم – باشد

بَشَه بُو = باشد تا..

بِشگی = بگیرش

بُغوی = غوزه پنبه

بِغچَه = باغجه

بُغچه = سفره پارچه ای

بِندِز = بینداز

بِفتی = افتاد

بَقَََه=عمل لقاح حیوان

بُکُرچی = پاره شد

بستوم=بایستم

بِستِه = بایست

بُگایُم = بگویم

بُگرخ = فرار کرد

بِگِفتَه = گرفته

بِگِفتی = گرفتی

بِگِفتَیُوم = گرفته ام

بِل = بیل

بِلِش مار = سوسکی خاکی با هشت تپا بصورت لاک پشت

بُلک = کلیه

َبلکُم = شاید

بُلّه = ذغال قرمز شده

بُلُّق = صدای حباب آب

بلشت = لیسید – متکا

بلیر = زگیل

بِنیج = گهواره

بوتوپّی = خراب شد

بوخره = بخورید

بوگایُم = بگویم

بُودگایُم = بهت بگم

بُوگزِه = بگذار

بوگرِِز = فرار کن

بوگرِختَه = فرار کرده

بویناک = بو گندو

بیری = بیرون

 بیجامه = زیرشلوار مردانه

بیده= یونجه خشک شده که جهت علوفه دام استفاده می شود.

بهاربند = طویله

بِهنَه = بهانه

بوکّ - بیکّ= لپ باد کرده

بولّوغ = حباب

بی بی = مادر بزرگ

بی پیرمار = بی پدرمادر

بی چَرَه = بیچاره

بیاوو= بیابان

بيجيججي= سوخت

بیدَق = پرچم

بِرِو = چیدن پشم گوسفند

بی خُورم و خُجو =  آرام و بی دردسر

بیخ = ریشه – یک نوع هیزم

بیده =  یونجه را می‌پیچند و برای علوفه زمستانی خشک می‌کنند.

بیشی = بنشین

بیگَنَه = بیگانه

بیَه = بوده

پاسبک کردن = زایمان

پاش = ریختن ، پاشیدن

پاکّو = مداد پاک کن

پال پالی = جستجو

پِت  پت = بریده بریده

پرتو = پرتاب

پِرخَو = انبارانگهداری کندم ، آرد و حبوبات در منازل

پِررِّنَک = بلدرچین

پِرهَن = پیراهن

پِرهِو = هاله

پریچ = کزکردن

پروال = گوسفند چاق

پِرخو = درگاه کوچک

پروزی = بچه گنجشک

پریچ = کز کردن

پِشنَه = پاشنه

پشنی = پیشانی

پِلِز = جالیز

پلَشت = نجس

پُلّوک = پشکل

پون دَنَه = دانه پنبه

پوس لِچ  =  پرده سفید رنگ روی گوشت

پوند = چانه خمیر

پُوح = صرفه

پُوخ = شخصیت معروف

پوروجد = جدی، محکم

پیتَوَه = ساق بند

پیز = دهان

پیزخند = پوزخند

پیش آوو = ادرار

پشنی = پیشانی

پکی = تیغ سلمانی

پلتو = پالتو

پلوار = پروار

پلیته = فتیله

پنجه = بیل مرز کشی

پوخ = ریز،زره

پور چنه= پر حرف

پی قورقورو = قارچ

پی یله = کاسه کوچک

پیتوه = پاپیچ، پارچه ای که چوپانان و دهقانان دور ساق پا می پیچیدند

پیخ = ساقه خشک گندم و جو

پیَر = پدر

پیک = خالی، میان تهی

پی کِلِّکی = پس گردنی

پینه = وصله - پونه

پینکی = خواب سبک، چرت

پیل پیلی = فلفل

پِلی = پهلو

پیرزال = پیر – سالخورده

پیرمَچَل = پژمرده، چروکیده

پیس = باد معده

پیسمِلخ = پشگل

پیش دُرّه = بالکن جلوی ورودی اتاق ، درگاه

پیشقاب = بشقاب

پیگاه = طویله

پَیَه = رعد و برق ؛ آسمان غرنبه

 تالَه = هول دادن

تاو = تاب ، چرخش

تاويستو= تابستان

تبلاو= تابلو

تپه گاو = تاپاله ،پهن گاو

تح تح كردن= نفس نفس زدن

ترس وردشته موبی = ترسیده بودیم

ترخت = شقّ و رق

تِرقِز = پرتاب

تَزَه - تازه

تِشر = صدازدن با خشم

تشی = جوجه تیغی

تغلا = کوشش

تَکَه = بز نر

تلخمو = تیر وکمان بچه ها، فلاخن

تمبلی = سینی ته گود

تِمبو = شلوار

تنوک = پراکنده

تمنه = تمانه – سوزن بزرگ

تمیز= تموز، اول تابستان یا تیر ماه .

تنده = جوش

تُنگلی = کوزه سفالین

تنور شو = چوبی که با آن تنور را زیر و رو می کنند

تنوک = پراکنده

تنوکه = شورت

تنورشو = چوب هم زدن آنش تنور

توپلیچ = پیچ و تاب

توتک = سوت

توتو = اصطلاحی است که جهت جمع نمودن مرغها برای دانه دادن استفاده می شود

توَر = تبر

تورت= نرم

توره = توبره ، کوله پشتی

تونوک = پهن

ته دگ = ته دیگ

تیاتر = تاتر

تی دَنَه = توت

تیلین = کیسه قرآن

تیسبِح = تسبیح

تیشله = تیله

تیشنه = تشنه

تیف = تُف

تیفو = تفی شدن

 

 

جاکت = ژاکت

جاگا = ظروف

جادار = محکم

جُغ جُغ = تغییر حالت دادن و ترش شدن

جاندارمری = ژانرارمری

جِر = پاره

جراب = جوراب

جِرو = جارو

جُغُوک = گنجشک 

جَلَه = تگرگ

جمع بی ین = جمع شده بودن

جنده پری = جن و پری

جنور = جانور

جُوال= كيسه اي پارچه اي كه در درون آن آرد مي ريزند

جول = پالون الاغ

جول جول = تکان خوردن

جون و جيوه = توان

 

جوم = تکان 

جِهِز = جهاز

چیجه = جوجه

جیشت = زشت

جیغ سر و صدا، فریاد

جینگل = جنگل

 

 چاپو = چوپان

چِرشو = چدر

چار= چادر

چراک = درز ، سوراخ

چِرخَه = نوعی هیزم

چرخجه = دستگاه ریسندگی

چرشاخ = چهار شاخ

چِرقد = روسری

چروغ = دستگاه شیره گیری

چشوم اله = چشم غره

چغل = سفت – محکم – غیر قابل نفوذ

چِکِر = چه کار

چلِک= پیت حلبی

 چَله باد = گردباد

چِمدِ نُم = چه می دانم

چلوغ = فلج

چله باد گرد باد

چِندی = اینقدر

چن گردشی = سرپیچ

چنق = چانه

چتدو = آنقدر

چنی = چنین

چنو = چنان

چَنَه پُردی = خرمن کوب

چور = ادرار

چوله = شاخه چوب

چولی = آبکشی که معمولا بوسیله چوبهای نازک درخت بید ساخته می شد

چومبَه = کتک، ضربه ای که با نانو می زنند

چارشنه = چهارشانه

چی چنو مینی = چرا اینکار را می کنی

چیش میگی = چه میگویی

چیشی = چی

 

حپو = خرفت

حضیر = سرحال

حُکماً = حتماً

حَلی = شاید

حُلّی = قوزی

حَلیت رفت = متوجه شدی

حمبوم = حمّام

حّن = حنایی و بور

حندینه = میمون

حَوَل = چپول

حَیوو = حیوان

حَولی = حیاط

 

 خادت = خودت

خادهَم = همراه هم

خادیش = خودش

خادُم = خودم

خالِک = نام پرنده ای است

خاو = خواب

خالک = نام پرنده ای بنام کاکلی

خَب = قایم شدن و کز کردن

خترشه=خراشيدگي

خُچار  = فشار

خُراس= كارگاه روغن گيري

خِر جوَلَه = خورجین

خرکی = بارهیزم

خرگواه= تركه چوب

 

خوشتلی = رشته آش

خُفَه رو = خفه شو

 خِفتو = کیسه قند

خِفتی= گردنبند

خِکی = خاک الک کردن

خَگفت = خواهد گفت

خَلَشَه = شاخه خشک درخت

خُلفِه ای = یک نوع غذای محلی که با سبزی خرفه درست می کنند

خرپلی = حمل خاک با الاغ

خریج = خاکستر داغ

خِل = دماغ

خَلَه = خاله

خَلَه خوش = مادرزن

خلّی = دماغو

خُمبک = یه قول دو قول

خِمیَزَه = خمیازه

 

خَنَه = خانه

خورّس = خورناس

خوردی = کوچک ، ریز

خوّره = خوره و پیسی ، زخم لا علاج

خوریج = آتش زیر خاکستر

خویس = بخارآب

خيت = شرمنده

خِيِّطي= خياطي

خیک = خوک

خیره = فضول ، بی شرم

خَ دیوم = خواهم دید

خون چِلِک = نیشگون

خونوک = سرد

خونوکا = سرما

خیرات = کاروانسرا

داگ = بیلچه

دال = سینه گاو

دالونچه= دالان كوچك

داله = نوعی کوزه

دالو = راه راو

داما = داماد

داوو دِغِلی = داوو (تیم، گروه) دغلی (جرزدن)

دای = حصار

دباد افتیه = جوگیر شده

دِبَر = برتن

دبـرج= در مقابل

دِپَی = درپشت

دخاو = درخواب

دِ جاکو = جاکن

دِ دِلُم گِردیه = تو دلم افتاده

دبیسته = بسته شده

دی تِه = دو عدد

دیجلَه = جیزغاله

دیسپچه = کنایه از شتابزده گی

دیستره = اره

ديست وداو= مجلس

ديسمال= دستمال

دیشنه = دیشب

ديشُم = ديدمش

دیشتوو= دشتبان ، نگهبان مزرعه

دِخو رو = بخواب

در تومّبه= دریچه

درچه = پنجره

دُردَه = دانه، ریز

دِرِن میین = دارند می آیند

دروش = سوزن مخصوص کفاش

درچَه= پنجره

دره = دارد

دسر = در سر

دسحلالی = ختنه کردن

دِشو = زیر

دشونکی = یواشکی

دقّ = کچل – زمین بایر، صاف

دَکو = پرکن

دکوپ = دمرو، وارونه

دِکوجه = در کجا

دِکوجه یی = کجایی

دگزی = گزید – نیش زد

دِگچه = دیگ چه، دیگ کوچک

دِگَه = دیگر

دِلِنگوو= آویزان

دل وَپَی = دلواپس

دلمه =  شیری که پس از مایه زدن بسته میشود

دَم واخو = استراحت کن

دُند= زنبور

دِندو = دندان

دندو قریچک = به معنی دندانها را به هم سائیدن و کنایه از حرص خوردن است

دِنی = دندونی ، یک نوع غذا که موقع دندان درآوردن کودکان تهیه می شود

دَنَه = تُخمُه

دهوشته= یادت هست

دله = شکمو

دَنَه = هسته میوه

دِو = دیو

دوری = سینی، بشقاب

دول = سطل لاستیکی

دومیو = داخل

دی زِنی = دوزانو

دید = دود

دیشنه = دیشب

دیفال = دیوار خانه

دیکلو = وسیله نخ ریسی دستی

دیگدو =  اجاق

دیلَخ =گرد و خاک

دیوون = جزا

دیکو = دکان - مغازه

دیگنی = دوقلو

دیوم = دیدم

دینه = دیروز

 

ذُروع = غاروق

 

رازَه = روزه

راشَن = روشن

 راغن= روغن

 رَجَه= طناف باریک، بند لباس

 رِخنَه = سوراخ دیوار

رَخت = لباس

 رزینه = راه پله

 رِسمو = طنا ف

 رِشک = تخم شپش

 رَف = طاقچه

 رِگ = ریگ

رواح = روباه

ری = صورت

ریخ = اسهال

 ریش = رویش

ریشخند = مسخره کردن

ری بری = رو برو

رادیون = رادیو

 زاج  = زائو

زالَه = برآمدگی و مرز بین زمین کشاورزی

زبک = فک، چانه

زپِّل زپّاو = آبكي

زال = چشم آبی

زِفت = صفت، غلیظ

زلفی = حلقه در

زُمُخت= درشت

زِمبُلوق = صدایی که از لپ باد کرده بر می آید

 زَمهریر = سرمای سخت

زِنِختو = چونه

زکه زای = زاد و ولد

زلار= زلال

زنگیچه = آرنج

 زِنی = زانو

زوردِلی = زردآلو 

زونج = مایع تراوش شده درخت، صمغ درخت

زیر = خار

ساروق= سفره کوچک، سفره نان

ساو= صاف

ساوا = جدا

ساهن =سوهان

ستره= ستاره

سِربَهنَه = بهانه جویی

سرخاو= سيرخواب

سِربند= مشغول

سُرمه لك لك= نوعي گياه بهاره که گل آن به رنگ ارغوانی است

سِبِست= یونجه

سپرز = طحال

سجلد = شناسنامه

سر = سیر

سرپایی = دمپایی

سردَوَه = سرداب

سرعو = دیوانه

سِرکو = مداد تراش

سرند = قربال

سِرقُلُندی = بالا بلندی

سِقّچ = آدامس

سمنت= سیمان

 سِلّه = سبد

سِو = سیب سبز، سیب قندق

سفیف = داروی خانگی دل درد

سلیته = بی حیا

سَوز = سبز

سُووی = کوزه

سوک سوک = صحبت در گوشی

سولاخ = سوراخ

سولمه = سیخ زدن

سينوموك= پستانك

سیه تریکنا = سرگیجه

 

 

 

شِپّات = سیلی

شِتیت = شاتوت

شِخِل = شاخه

شِرحَه = چرب روی گوشت

شِکِمبِنی = شکمو

شِکِمبَه = شیردان

شِل= تره کوهی

شروا = شوربا

شعری = الک

شُفتیلی = هلو

شَفت= چوب دستي - یک وجب

شِلِپَس = صدای افتادن چیزی در آب

شلیته = دامن زنانه

شُمال = باد

شنوفت = شنید

شَنه = شانه

شُو = زیر – پایین

شوبزي = شب بازي، تاتر

شوپری = خفاش

شودر = شبدر

شوم = شام

شونشی = شب نشینی

شونی = کهنه کثیف نوزاد

شی = شوهر

شیار شخم

شیشک= گوسفند یکساله

شییت = شوهرت

 شیبی = تعزیه

 

صُح = سوراخ آب

صَحَب کچل= نام پرنده ای است

صَعبی:= صابون

 صووی = کوزه

صیرت = صورت

 

ضعیفه = زن

ضلر = ضرر

ضم حریر = سرمای شدید

 

طاس = لگن حمام

 عاوشَه = عایشه

عَرا: لباس نو پوشیدن

عَریس = عروس

عریس داما = عروس داماد

عريس مار = مارمولگ سبز

عدت= عادت

عَدلِه = درسته

عض عض = غرغر کردن

عُک = خمیده

عكسه = عطسه

عَکّولی = کسی که شب زندار است

علاحدّه = جداگانه

عِلیز = لگد زدن

علف خرس = زالزالک

علو= آتش

علّه تو  = مريض، ناقص

علی کِلِنگ = مورچه بزرگ بیابانی

عَمٰاله= تنقیه

عوس = فریاد

عوکچه = سکسکه، عاروق

غال = سوراخ

 غال مرغ = لانه مرغ

غديد = غده

غُمار = قنداق بچه

 غورّی = دارای بادفقق

 غوطّه = شنا – آب تنی کردن

غورّی = دارای بادفقق

غلبر= غربال

 

 غیز = خشمناک، عصبانی

 

فاب = پودر رختشویی

فتیر = به نانی گفته می شود که قطری ضخیم دارد .

فرّاش = خدمتگزار مدرسه

 فرِز= چمن

فرمو = فرمان

فيت = سوت

 فیته = لنگ

فیس = قهر

قبرستو= قبرستان

قال دُند = لانه زنبور

 قپو = قبان ، ترازو

قتي پتي = درهم برهم

 قچّاق = زورمند - قاچاق

 قچّه در = پا را بیش از حد باز کردن

قدوز = بزرگ

قشو = آراستن

قلچماق = قلدر

قِلف= دیگ

قُلف = قفل

قلمبَرَه = معشوقه

قیمیس = پارچه سفید

قیم = شن، ماسه

قی یِم = پنهان

قولُق = پاره ای که لوازم خیاطی را درآن می گذارند

قیماق = خامه یا سرشیر

 قدح = کاسه بزرگ

 قدیفه = حوله حمام

 قروش مار= قربتی

قریت = کشک

 قریتی = یک نوع غذای محلی که با کشک درست می کنند

 قُشون = لشکر

 قِطی = قاطی

قلم = مداد

قودوز = بزرگ

قووَه = باطری

قوطيلي = قوطي حلبي

قي قاچ = كج و ماوج

قيل = قير

كاتا= كوتاه

 کِ رز= قنات ، کاریز

کَ کَ = قند به زبان کودکان

کال = دره ، رودخانه یا ابراه

کاله = کوتاه

کرَت = هربار، هردفعه

کُخ = کرم

کریک = مرغ کرچ شده

کِری نَمنِه = صرف نمی کند

كسخنه = لانه پرندگان

کِفتر = کبوتر

کِفچه مار = مار کبری

کَقّ= کال و نارسیده

کِلپاس = مارمولک

کَل = کچل

کلَف = دهان باز

کلو = بزرگ

کلونگ = درگیر

کلوه = نخ ریسندگی

کِلِّه پا = سرازیر

کلّه پوح = عطسه مداوم

کِلّه کشک = نگاه کردن دوزدکی

کِلِه وَنگ = سرگرم، معطل، درگیرشدن

کلیدو = قفل چوبی

کلیر = کلید

کماج = نوعی نان

کِمِرتَه = میوه نارس درختی

کمون رستم = رنگین کمان

كنار آو= اصطلاحا به دستشویی رفتن می گویند

کنج = کنار

کُندَه = چوب بزرگ

کِندی = کندو، انبار غله

کنّی = نوعی نان

کوج – کوجه = کجا

کوچّه سگ = توله سگ

کورپَک = قورباغه

کویی = کجایی

کَوش = کفش

کُوح ، کوحّه = سرفه

کوش خیزینک = هزارپا

کوگ = کبک

کوم= سقف دهان

کُوُند = خربزه نارسیده

کیچــۀ = کوچه

کیس = گیست - چه کسی

كينِ ميشتي = رشوه

کِله پا = سرازیر

كلي كيشتاو= گيج كردن

كِلِ وَنگ = سرگردان

كول پوح = سرفه

 

کَمَه = نوعی ماست، کشک

کیشته = برکه زردآلو

كیدي= كدو

کیگ = کک

کیله = پیمانه

کینه = کنج ،گوشه

كَغذ = كاغذ

كله سحر  = سر صبح

 

گاشه= گوشه

گال = عنكبوت

گِلِگَو= محلي كه فرد درآن فَرَت مي بافد

گل مله = ماله

گالِش=کفش لاستیکی زنانه

گِج = گیج

کِچّه = ساده لوح

گُدای = گدا

گَدَه = نوكر

گُرماس= مخلوط شیر وماست

گُسنَه = گرسنه

 گلنده = کلافه نخ

 گُلَه = مدفوع سفت

 گِلّه کردو = آویزان، افتادن

 گمبذ =  گمبد

 گنجه = کمد

 گِندونا = تره

 کنه = کند

گودال گودول = چاله چوله

 گوزلیک = لگد پرانی، جفتک

 گوسنه = گرسنه

گومون= گمان داشتن

 گی = مدفوع

 گی گِله نَک = سوک  سیاه، سرگین غلطان

 گیتِه بخور = یک نوع فحش

 گیرا = روشن

گیزدم= عقرب

گيزرش = نوعي سبزي شبيه جعفري که در گندمزارها می روید

 

 

لاخ لاخ = رشته رشته

لاپورت = گزارش دادن

لاخ = مقدار

لار = لال

لام = لامپ، لوله چراغ

لاچار= لواشک

لَت = کتک – لنگه در

لِتّه = پارچه کهنه

لِپِّکی = کشیده

لَخَه = کهنه و فرسوده

لِخِه چِنگ = دست و دهان

لخه دوز = پینه دوز

لام = لامپ

لب پر = سر ریزآب بر اثر تکان خوردن

لََحشور = کثیف

لخ کوش = کفش کهنه

لچک = روسری سه گوش

لِچور = شلخته – کسی که کنترل آب دهان را ندارد

لِر= آب دهان

لس= شل و ول

لُغُز = حرف با منظور زدن

لِغلو: يكي از وسايل آشپزخانه در قديم شبیه ماهیتابه دسته دار

لِغلو دُم = بچه قورباغه

لغلو = ملاقه

لَقی= لگد

لک کانه = فرسوده، قراضه

لِم بَر= تکان

لَنَه = شکمو، دله

لمس = فلج

لندهور = قد بلند

لو = لب

لورز= لبريز

لِوگردو = يقه

لوکّه = مچاله ، گرد، تکّه

لبيا = لوبيا

لیش = لجن

لیشی = آلوچه خشک

لیولیو = سرو صدا

لَو خط = لب خط

لیفن = بند شلوار

لیک لیکی = چرخ ریسندگی

 

 

مَ = بگیر- بستان

ماتو= مي توان

مار= مادر

ماراِندر= نامادري

ماستی = یک نوع غذای محلی

مال = جمع گاو و گسفند

 مترسُم =  میترسم

 متــم = میدهم

 مته = میدهد

مِتی = میدهی

مَحلیج = پشم

مجی = عدس

 محلیج = پنبه

 مِخُسبی = خم میشد

 مخن = می خواهند

 مخوم = می خواهم

مُدبَخ= محل پخت غذا

مدی = میدید

 مرزه = می ریزد

 مرغاشو = لانه مرغ

 مِرِن = می روند

 مره = می رود

مِسکَه= کره حیوانی

 مُس مُس = آهسته آهسته

 مقراض = قیچی

 مِکُف = میگفت

ملسی = نوعی غذای محلی

مِلواري= مرواريد

مندیل = عمامه ، دستمالی که مردها بر سر می بندند

مِندَه = خسته

 مکل موت = عزرائیل

 مگــرزه = فرار می کند

 مگفتی = می گفتی

مُستراح = توالت

 مُگُم = میگویم

 ممنه = می ماند

 منم = می کنم

منه = می کند

موسی کو تقی= یاکریم

مور = تیز، جمع و جور

موزدِرمای = یه نوع فحش

موگوم = می گویم

موخوم = می خواهم

مولكك = نوعي گياه وحشي شبيه ماش

مه مو= میهمان

می = مو

مَيَه = ماده

 مول مول = حرکت کند

 مِهتو = مهتاب

 می گاو = گاو ماده

 می خی = میخواهی

مِيدو= ميدان

 میزو = مهرماه

 مَیم = درخت انگور

 میمیز = کشمش

مین = وسط 

 مین دو = داخل

میو = داخل

 مییی=  میای، می آیید

 

ناگمو= ناگهان

ناخوش = مریض، بیمار

نار= انار

 نبشی = نباشید

 نبی = نبود

 نبیـــه = نبودید - نبوده

نترنگ = نااهل

نخاد = نخود

نِخي = ناخون

 ندرم = ندارم

ندره = ندارد

ندنــه = ندانید

نِشوی= کثیف

نَدما = نمی خواهی

نظامي : زير شلوار زنانه

نُسارا = قسمتي كه آفتاب بر آن نتابد

نَشما = نمي خواهد؛ میل ندارد

نَمَّا= نمي خواهم

 

نَمِرِه = نمی رود

 نصبه = نصف

 نعمت زوالی = ناشکری

نلی = تشک

 نلی چه= تُشک کوچک

 نَم ما = میل ندارم

نماشوم = غروب

 نَمدِنُم = نمی دانم

 نَمدِنی = نمی دانی

 نمزدگر = عصر

 نِمزَه= نامزد

 نَمِگِردوم = نمی گردم

 نَمگی = نمی گویی

نَموخوم = نمی خواهم

نَموخروم = نمی خورم

نَمروم = نمی روم

نَمتِنوم = نمی توانم

 نَمِگِیروم = نمی گیرم

 نَمییی = نمی آیی

 ننه = مادر

نُو = نان

نوم = نام

 

 نِوِردُوو= نردبان

 نوَیَه = نوه

 نِه= نَه

نِیس = نيست

 نیس = دماغ

 نیمدار = مندرس ، کهنه

 

 

وآستوم= رو به آسمان

واپرس= سوال كن

وانَستِنی = نگیری

وِبادِ= آشکار

وخت= زمان

وِدار = درگير

وَراَمَه = برآمدن خمیر

وِشور كردن = تحريك كردن+

زرتِه = بشمار، نام ببر

 واز = باز، دوباره

 واستو = بگیر

 واکِش = ببند

وانَستِنی = نگیری

وِبای = باختن

وِپَی = عقب

واکو = بازکن

واگِرد = برگرد

 وبر اِفت = دراز بکش

 وبر اِفتی = دراز کشید

وپی ته = پس بده

وتَه تِه = قورت بده

 وَته کِش = پایین بکش

 وِجِر = چهره در هم کشیدن

وِخاد = همراه

وخاد= همرا

 وَخه = برخیز، بلند شو

 وِرپا = ایستادن، سرپا

 ورپریه = ورپریده

 ورتَه = پایین

 ورتیلیزگی = پریدن سریع

ورجیکی = پرید

 وِرچَم = مهارت داشتن

وِدی = پیدا

 وردِره = بردارید - بردارد

وِرمُلا = آشکار کردن

وَرجیک = بپر

وِرجیکّی = پرید

وَخِز- وَخِه  = برخیز

وِرَرد = دنبال

 وِرسَرحَضیر =  

ورنَمِدِروم = برنمی دارم

ورجُلا = عصبانی، آشفته

وِرَد = دنبال کردن

ور غُصّه = عصبانی

ورپریه = ورپریده

ورمشله= لنگ می زند

ورهم چینی = جمع و جور کردن

ورمتلیزگه = بالا و پاین میپرد                      

 ورمییوم = انجامش میدم

 ورهم گرد = حرکت کن

 وِشو = زیر

 وِشووم = زیرم

وکوم مندزه=غلیظ حرف میزند

وِلیشتَه = یواش

وَل وَل = کنایه از نور خیره کننده

وِهِمچو = جمع و جور کردن

وهم شور= درهم بر هم

 

هَـ = بله، هست

هاو= شايعه

 هرسه = مترسک

هزم= هيزم

هم چونو= همچنان

هم زلف = باجناق

هله پيك= پوچ، خالی

 هم عروس = جاری

 هِمسَیَه = همسایه

همشیرهَ = خواهر

هنی = هنوز

هنيز= هنوز

هوف = سرکشیدن

هورتم پورتم= لاف زدن

هوو نَس = آنجاست، اشاره به چیزی دور

هَوَل = لوچ

هونگ = هاون

هيشكي = هيچكس

 

 یارُب = شاید، آیا

یاک = کنایه از تعجب

یخدو = صندو لباس

یخه = یقه

یِرِه = یارو – آقا - پسر

یکه = تنها

یک کلّه = یک سره

یُوم = هستم (زنَده یُوم)

 

 

 

 

نظرات  

0 # علی 1393-06-21 07:34
باسلام
لطفا واژه های زیر را هم اضافه نمایید.
پشنی = پیشانی +تِاويستو= تابستان +تبلاو= تابلو +تح تح كردن= نفس نفس زدن+تِشر = صدازدن با خشم+تنوک = پراکنده +تنوکه = شورت+توَر = تبر+تورت= نرم+تیاتر = تاتر- ادا درآوردن+جون و جيوه = توان + خترشه=خراشيدگي+ خُراس= كارگاه روغن گيري+خرکی = بارهیزم +خرگواه= تركه چوب+خيت = شرمنده +
خِيِّطي= خياطي+دالونچه= دالان كوچك+ديسمال= دستمال+ديشُم = ديدمش+دي بيس تَس= بسته است+ديست وداو= مجلس+ديشموم= فحش+راشَن = روشن+رَخت = لباس+رخت رز= ريخت وپاش+زپِّل زپّاو = آبكي+زلار= زلال+
زيميستو= زمستان+ساو= صاف+ساهن =سوهان+ستره= ستاره+سرخاو= سيرخواب+سِربند= مشغول+سُرمه لك لك= نوعي گياه بهاره که گل آن به رنگ ارغوانی است+سينوموك= پستانك +شَفت= چوب دستي - یک وجب+
شوبيزي = شب بازي، تاتر+ضلر = ضرر+عريس مار = مارمولگ سبز رنگ+عدت= عادت+عكسه = عطسه+
غال مرغ = لانه مرغ+غديد = غده+غلبر= غربال+ غورّی = دارای بادفقق+فرمو = فرمان+فيت = سوت+قبرستو= قبرستان+قتي پتي = درهم برهم+قوطيلي = قوطي حلبي+قي قاچ = كج و ماوج+قيل = قير+كاتا= كوتاه+كسخنه = لانه پرندگان+كنار آو= اصطلاحا به دستشویی رفتن می گویند+كينِ ميشتي = رشوه+كلي كيشتاو= گيج كردن+كِلِ وَنگ = سرگردان+كول پوح = سرفه+كیدي= كدو+گاشه= گوشه+گَدَه = نوكر+گال = عنكبوت+گِلِگَو= محلي كه فرد درآن فَرَت مي بافد+گل مله = ماله+گومون= گمان داشتن+گيزرش = نوعي سبزي شبيه جعفري که در گندمزارها می روید +
لاخ لاخ = رشته رشته+لورز= لبريز+لِوگردو = يقه +لبيا = لوبيا+ماتو= مي توان+ماراِندر= نامادري+مولكك = نوعي گياه وحشي شبيه ماش+مِلواري= مرواريد+مِيدو= ميدان+مَيَه = ماده+ناگمو= ناگهان+نترنگ = نااهل+نخاد = نخود+
نِخي = ناخون+نَشما = نمي خواهد؛ میل ندارد+نُسارا = قسمتي كه آفتاب بر آن نتابد +نَمَّا= نمي خواهم+نوم = نام+
نِیس = نيست+واپرس= سوال كن+وآستوم= رو به آسمان+وِبادِ= آشکار+وخت= زمان+وانَستِنی = نگیری +وِدار = درگير+وهم شور= درهم+هاو= شايعه+ه هم چونو= همچنان+زم= هيزم+هم عروس = جاری+هله پيك= پوچ، خالی+
هنيز= هنوز+هورتم پورتم= لاف زدن+هيشكي = هيچكس +وِشور كردن = تحريك كردن+
پاسخ | پاسخ با نقل قول کردن | نقل قول
+1 # اقا پسر 1393-04-13 06:44
دمتون گرم
پاسخ | پاسخ با نقل قول کردن | نقل قول
+4 # یک دوست 1393-04-10 09:21
از زحمت سما برای جمع اوری این کلمات ممنونیم
سید حسین قریشیان
پاسخ | پاسخ با نقل قول کردن | نقل قول
+1 # صدخرو نیوز 1393-03-26 08:36
دوست عزیز ناشناس با فرهنگ از تهران
با سلام و احترام.
ما هیچگاه خود را بری از خطا نمی دانیم و ممکن است اشتباه کنیم برای همین در توضیح بالای از شما عزیزان خواسته ایم اشکالات ما را یادآوری نمایید.
دوست عزیز ،کاش خود تان را معرفی می کردید و آن بخش از کلمات که به عقیده شما فرهنگ صدخرو زیر سوال برده ،متذکر می شدید تا در جهت اصلاح آن اقدام می کردیم. آیا بنظر شما بهتر نیست همشهریان خونگرم صدخروی بجای جبهه گیری و ....، تعامل بیشتری با جهت شناساندن فرهنگ غنی محلی خودمان با هم داشته باشند؟
پاسخ | پاسخ با نقل قول کردن | نقل قول
-18 # ناشناس از تهران 1393-03-26 07:46
واقعا که؟فرهنگ صدخرو را با بعضی از کلمات زیر سوال بردید!!!!!
پاسخ | پاسخ با نقل قول کردن | نقل قول
+1 # یک دوست 1393-04-16 11:16
با این حرف ها فرهنگ والای صد خرو به هیچ عنوان زیر سوال نمی رود اینا کلمات اصیل صد خری می باشد
پاسخ | پاسخ با نقل قول کردن | نقل قول
+1 # lotfi 1393-02-30 09:00
سلام. خِستَه نَبِشي
دستت درد نكنه
ايروم بنويس
آخكوله دِ‌ گيليت گيره...
پِر پِر نكرده...
پاسخ | پاسخ با نقل قول کردن | نقل قول
+2 # عباس ریوندی از تهران 1393-01-29 06:07
خسته نباشید درود فراوان بر شما که این قدر به گویشها وسنتها احترام می گذارید سایت شما خیلی پربار و............ است خلاصه خیلی لذت بردم واقعا کیف کردوم.....!!!!!
پاسخ | پاسخ با نقل قول کردن | نقل قول
0 # صدخرو نیوز 1393-02-06 15:42
جناب آقای ریوندی
با سلام از حضور و اظهار لطفتان تشکر می کنیم
پاسخ | پاسخ با نقل قول کردن | نقل قول

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

آمار بازدیدکنندگان سایت

امروز
دیروز
ماه گذشته
بازدید کل
102
666
19710
2413093

آی پی شما 54.226.209.201
امروز: پنج شنبه، 24 آبان 1397