یکشنبه, 30 دی 1397

 

 

ميلاد روح بخش و نسيم آفرين يدالله، اسدالله، لسان الله و سيف الله، ابوالحسن علي بن ابيطالب(ع) و روز پدر  بر همگان گرامي مبارك باد

 

 

 

سيزده رجب ميلاد فرخنده گوهر ولايت در صدف كعبه است. مولودي كه محبتش دلهاي عاشقان فضيلت را روشن ساخته و مولايي كه ولايتش كيمياي دگرگون ساز دلها و زندگيهاست گنج "علی دوستی" عطيه اي الهي در قلوب شيعيان است.  

سيزده رجب تولد زمزم زلال عترت است. تولدي كه چشمه عبوديت را در جانهاي خفته جوشان مي كند و نورش مشعل فروزان راه رسالت نبي اكرم (ص) است سيزده رجب آينه حق نما در طليعه خط ولايت است .

عشق او آينه دل را صفا و جلا مي دهد و ولاي او مرز قبولي طاعات بندگان است .

سخن از شخصيت بى مانند امير مؤ منان على عليه السلام است ؛ شخصيتى كه بشر با آن همه توصيفى كه تاكنون از او داشته است ، هنوز در حسرت دست يافت به حقيقت اوست.

اسدالله در وجود آمد       در پس پرده هرچه بود آمد

. چهره مقدسى را كه زادگاهش خانه خدا و محل نشو و نمايش دامان نبى اكرم و وجود مقدسش آيينه تمام نماى پيامبران الهى و نسخه دوم آخرين سفير خدا و به فرموده قرآن ، نفس و روح و جان محمد مصطفى بوده ، چگونه مى توان توصيفش كرد.

سرزمین حجاز در ماههای حرام، بویژه در ماه رجب، از روزگار باستان، میزبان زائران بی شماری بود، که از راههای دور و دراز به سوی کعبه معظمه می شتافتند و هدایا و قربانیهای فراوانی با یک دنیا شور و اشتیاق به آن خانه نثار می کردند.

در دومین جمعه از ماه رجب، که از ماههای حرام است و احترام خاصی در میان همه قبایل و طوائف داشت، ازدحام عجیبی در اطراف کعبه بود و سیل مردم از پیر و جوان با احترام ویژه ای در اطراف خانه خدا در حال طواف بودند، که زنی حامله، با چهره ای شکسته، در گرداگرد خانه خدا بی تابانه می گردید و با انگشتان لرزانش به جامه کعبه آویخته بود و در حالی که قطرات اشکش سیل آسا به صورتش می ریخت، زیر لب می گفت:

پروردگارا! من به تو ایمان آورده ام و به آنچه کتاب و پیامبر از سوی تو آمده است، ایمان دارم. پروردگارا! من به آیین جدم «ابراهیم خلیل » که بینانگذار این خانه کهن است، ایمان دارم. پروردگارا! ترا سوگند می دهم به حق بنیانگذار این بیت، و به حق این مولودی که در شکم دارم، که این زایمان را بر من آسان بگردان.چشمهای کنجکاو او را می دید و گوشهای شنوا سخنانش را دنبال می کرد و حس کنجکاوی در مغزها تحریک می شد، که ناگهان فریادی از تعجب از همگان بلند شد و به دنبال آن سکوتی سنگین بر همگان حکمفرما شد. آب در گلوها خشکید، حیرت و تعجب بر چهره ها نقشی شگفت زده بود، نفسها از سینه ها بیرون نمی آمد.

کسی جرات نداشت که سکوت را بشکند و بگوید: لحظه ای پیش دیوار کعبه شکافته شد و زن حامله ای به درون خانه خدا رهنمون شد!

چه کسی باور می کرد که سنگ خارا آغوش باز کند و زن حامله ای را در خود جای دهد؟!

حیرت و تعجب مردم هنگامی افزایش یافت که تلاش پرده داران کعبه، در گشودن قفل در به نتیجه نرسید.

لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده می شد، همگان در انتظار بودند که از فرجام این راز آگاه شوند. از نقطه نظر مردم نگران و حیرت زده، هر لحظه ای چون یک ساعت می گذشت و همگان ثانیه شماری می کردند که نیروی غیبی این مشکل را بگشاید. پس از گذشت مدتی طولانی، همان سنگ خارا آغوش باز کرد و فاطمه بنت اسد در حالی که «مولود کعبه » را در آغوش داشت بیرون آمد.

صدای هلهله اوج گرفت و در خانه های مکه طنین انداخت. حضرت ابوطالب، عمو و برترین حامی پیامبر، صلی الله علیه وآله، در حالی که برق شعف از دیدگانش می جهید، بانگ برآورد:

ایها الناس: ولد فی الکعبة ولی الله.

هان ای مردم! ولی خدا در خانه خدا دیده به جهان گشود.این حادثه پرشکوه و بی نظیر تاریخ، به روز جمعه، سیزدهم ماه رجب، سی امین سال حمله ابرهه به خانه خدا (عام الفیل) اتفاق افتاد.