یکشنبه, 30 دی 1397

 

 

 زندگینامه حضرت زهرا (س)

پنچ سال پس از بعثت پيامبر اكرم (ص) درست در سال هجرت مسلمانان به كشور حبشه «خديجه» در شب بازگشت رسول الله (ص) از معراج كودكي را آبستن گشت كه ملائك قرن‌ها در انتظار ميلادش بودند، زهرا (س) از همان آغاز آرام بخش زخم‌هاي دل مادر بود، به طوري كه قبل از تولد [در رحم] با خديجه صحبت مي‌كرد. تا اين‌كه انتظار به پايان رسيد و خانه پيامبر (ص) نوراني شد. در همان لحظه جبرئيل بر زمين فرود آمد «يا رسول الله خداوند امر كرده نام كودك را فاطمه بگذاريد» مدتي گذشت، زهراي اطهر كه هنوز گرمي عشق مادر را آن‌چنان نچشيده بود, در شعب ابي طالب به سوگ او نشست. از آن روز به بعد فاطمه (س) به جاي مادر در مقابل بي‌حرمتي‌هاي مشركان مكه از همه مراقبت مي كرد. تا مدتي بعد در سال 13 بعثت «صديقه مرضيه (س)» به همراه «فاطمه بنت اسد» و «فاطمه بنت زبيده» به سرپرستي جوان دلاور بني هاشم علي بن ابيطالب (ع) پس از همه به يثرب مهاجرت كرد . اينك زهرا (س) دختري با كمال گشته كه به نقل از عايشه شبيه ترين افراد به پيامبر (ص) از نظر اخلاق و سيما بود، و مردمان مدينه همانند ابوبكر، عمر و... خواستار او شده بودند. اما رسول الله (ص) خواهش آنان را با اين كلام رد كرد «منتظر قضاي الهي هستم» سرانجام پس از درخواست علي (ع)، جبرئيل دستور خداوند را مبني بر ازدواج كوثر ولايت و امير مؤمنان (ع) به پيامبر داد. اين شادي نيز ديري نپاييد، و چشمان ام ابيها در غم از دست دادن پدر گريان گشت، اما شاد بود، از اين‌كه در آينده‌اي نزديك به پدر مي‌پيوندد. پس از رحلت خاتم الانبيا مردم مدينه سخن رسول خدا (ص) را در غدير خم به فراموشي سپردند، و امام زمان خود، علي بن ابيطالب (ع) را خانه نشين كردند، و براي زير پا گذاشتن حرمت فاطمه فدك را نيز از او گرفتند. بانوي نمونه اسلام در سال 11 هجرت پس از اين‌كه كارگزاران حكومت او را ميان در و ديوار قرار داده، خانه‌اش را آتش زده و كودك نازنينش را قبل از تولد به شهادت رساندند. در بستر بيماري افتاد و در روز سوم جمادي الاخر (3) در مقابل چشمان گريان فرزندانش به همراه ملائكي كه به استقبال آمده بودند، به آسمان پيوست، و شهادت را سرلوحه زندگي فرزندانش نمود. مزار پاك او از ديدگان پنهان است.

 

 

 

فضايل حضرت زهرا(س) در تفسير روض‏الجنان

 

فاطمه زهراعليهاالسلام دختر پيامبر اكرم، سيماى پرفروغ ايمان، نمونه روشن تقوا، و اسوه تمام‏عيار زن مسلمان است. در فضيلت آن بانوى بزرگوار نويسندگان مذاهب اسلامى روايتها آورده‏اند كه هر يك بيانگر گوشه‏اى از عظمت روحى آن نور مبين و گوهر ثمين است. مسلمانان نيك‏نهاد عموما و شيعيان شيفته‏جان خصوصا عشق محمد و آل محمد را پيوسته در سويداى دل نهفته داشته‏اند.

 

در طول قرون با دل و جان به خاندان رسالت عشق ورزيده و جلوه‏هاى اين مهرورزى را با خامه اخلاص رقم زده‏اند.

 

از جمله عالم نامور شيعه حسين بن على بن محمد بن احمد الخزاعى در تفسير روض‏الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن علاوه بر مطالب متنوع لغوى، فقهى، كلامى، ادبى در فضيلت‏خاتون دو جهان حضرت صديقه كبرى روايتها آورده است، همچنين ذكر و نقل روايت از امامان «امام على، امام حسن، امام حسين، على‏بن الحسين، ابوجعفر محمدبن على، جعفربن محمد الصادق، علی ‏بن موسى الرضاعليه م‏السلام‏»  در تفسير گرانقدر كشف الاسرار و عدة الابرار بيانگر علاقه و گرايش ابوالفضل رشيدالدين ميبدى به آن انوار پاك است. در اين جا براى نشان دادن هم‏آوايى مفسران شيعى و سنى در ذكر مناقب و فضايل حضرت فاطمه، به عنوان نمونه شواهدى از دو تفسير فوق ارائه می‏گردد

 

 

حضرت فاطمه‏ عليهاالسلام و توبه حضرت آدم‏ عليه‏السلام

 


می‏دانيم كه انديشه جاودانگى به قدمت‏ حيات بشر است. نخستين وسوسه شيطان نيز از همين روزنه و بدين‏شكل صورت می‏پذيرد كه ابتدا شيطان با سوگند خود را خيرخواه آدم و حوا می ‏نماياند  و سپس سبب نهى پروردگار را از نزديك شدن به شجره خلد، فرشته شدن يا جاودانگى آن دو القا می ‏كند  چون آن دو مبتلا به ترك مندوب شدند توبه كردند و نداى «ربنا ظلمنا» از جان برآوردند تا رحمت‏حق در كسوت «كلمات‏» و تماثيل نور متجلى شد. در اين باب صاحب تفسير عظيم روض‏الجنان چنين آورده است: «چون خداى تعالى آدم را بيافريد و حيات در او آفريد... بر ساق عرش اشباحى و تماثيلى از نور ديد كه بر بالاى سر هر يك نوشته بود: محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين. آدم گفت: بار خدايا پيش از من بر صورت من خلقى
آفريدى؟ گفت: نه. گفت: اينان كه‏اند؟ گفت: فرزندان تواند ولولاهم لما خلقتك و اگر نه ايشانندى تو را خود نيافريدى. گفت: بار خدايا گرامى بندگانند بر تو. گفت: اى آدم اين نامها ياد گير تا در
وقت درماندگى مرا به اين نامها بخوانى تا فريادت رسم. آدم اين نامها ياد گرفت. چون اين ترك مندوب كرد و خواست تا از آن توبه كند، گفت: بار خدايا به حق محمدصلى الله عليه وآله و على‏
عليه‏ السلام و فاطمه‏ عليهاالسلام والحسن ‏عليه‏ السلام والحسين‏ عليه‏السلام به حق اين بزرگان كه توبه من قبول كنى. خداى تعالى توبه آدم قبول كرد فهذه هى الكلمات‏».

 

علماى اهل سنت همانند علماى شيعه به دوستى اهل‏بيت مباهات كرده و در اين خصوص به روايات متعدد استناد كرده‏اند. زمخشرى در تفسير كشاف ذيل آيه‏اى كه مودت ذوى‏القربى را اجر
رسالت‏ شمرده، (شورى /23) حديث مفصلى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل می ‏كند كه مطلع آن چنين است: «من مات على حب آل محمد مات شهيدا».  از پيامبر اكرم‏صلى الله
عليه وآله نيز سؤال شد محبت چه كسانى به موجب آيه «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏» (شورى /23) بر ما واجب شده؟ حضرت بيان فرمودند: علی ‏عليه ‏السلام و فاطمه‏
عليهاالسلام و ابناهما».

 

 

مرا شبانه دفن کنید!

 

طبق روایات متعدد، حضرت رهزا(س) تنها چهل  شبانه روز پس از رحلت پیامبر(ص) زنده بودند . در آخرین روزهای زندگی خود،  سفارشهایی را به حضرت علی(ع) نمودند از جمله اینکه پس از مرگشان او را شبانه غسل بدهند ، شبانه کفن کنند و شبانه  دفن نمایند و کسانی که حق او را غصب کرده اند حق ندارند برجنازه اش حضور داشته باشند.

 

پس از شهادت آن حضرت ، حضرت علی(ع)، حضرت عباس، فرزندان، سلمان، مقداد ، ابوذر و عمار را صدا زد و بر جسم پاک دختر پیامبر(ص) نماز خواندند و طبق وصیت ، شب هنگام  حضرت را دفن نمودند.

 

 

صبح روز بعد ابوبکرو عمر و جمعی  دیگر آماده شدند تا بر حضرت زهرا(س) نماز بخوانند . اما مقداد به آنان گفت ما دیشب حضرت زهرا را دفن کردیم. عمر با عصبانیت گفت : بخدا قسم که من او را از قبر بیرون می آورم و بر او نماز می گزارم. حضرت علی به او گفت: ای پسر صهاک، اگر به چنین کاری اقدام کنی ، قبل از آنکه به سنگی از سنگ ها دست بزنی، چشمانت را از کاسه بیرون می آورم و اگر شمشیرم را از نیام بیرون آورم آن را در نیام نمی کنم جز اینکه خونت را بریزم و زمین را از خونت سیراب سازم. عمر می دانست اگر حضرت علی(ع) قسم بخورد ، دروغ نمی گوید.بنابر این ساکت شد و از همان راه که آمده بود باز گشت.

 

منبع : بحار الانوار- مجلسی

 


 

لولاك لما خلقت الأفلاك

 

زهراي اطهر (س ) داراي مقامي است كه براي احدي غير از حضرات معصومين (ع ) قابل درك نيست ، و آن مقام شامخ عصمت و ولايت كليه است

 

 

 در كتاب "فاطمه بهجة قلب المصطفي " آمده است : "عن اللّه تبارك و تعالي : يا أحمد، لولاك لما خلقتُ الافلاك و لولا عليٌ لما خلقتُك و لو لا فاطمه لما خلقتكما؛(۱) أي احمد، اگر تو نبودي ، افلاك را خلق نمي كردم ، و اگر علي نبود، تورا خلق نمي كردم و اگر فاطمه نبود، شما را خلق نمي كردم "

 

فلسفه آفرينش ، رسيدن فيض و رحمت كامل به موجودات است . و تنها انسان كامل است كه شايستگي در يافت كامل ترين فيض الهي را دارد. از آن جاي كه وجود مقدس فاطمه (س ) سر چشمه و منشأ وجود يازده امام معصوم (ع ) است ، در اين حديث قدسي محور قرار گرفته است ، يعني اگر فاطمه (س ) نبود، هدف از خلقت كه وجود انسان كامل و خليفه و حجت الهي روي زمين تا ابد است حاصل نمي شد و اين به معني برتري حضرت زهرا (س ) از رسول اكرم (ص ) نمي باشد، بلكه بدين معني است كه ادامة انوار مقدس معصومين (ع ) به وسيلة دخت گرامي پيامبر اسلام (ص ) است

 

. در حقیقت هدف آفرينش، انوار پاك چهارده معصوم (ع ) است و همه اين بزرگواران نَفس و نور واحد هستند، چنان كه در آية مباهله ،(۲) خدا از علي (ع ) به عنوان نفس نبي (ص ) ياد كرده است . رسول خدا (ص ) فرمود: "خدا من ، علي ، فاطمه ، حسن و حسين را از يك نور آفريد".(۳) ليكن چون فاطمه واسطة فيض يازده اختر آسمان ولايت و امامت است ، خدا خطاب به حضرت محمد (ص ) فرمود : "اگر فاطمه نبود، شما را خلق نمي كردم" زيرا آن جريان نور مقدس پيامبر از طريق فاطمه ادامه يافته و تا قيام قيامت بر قرار و ثابت است . همان گونه كه به لحاظ اين كه فاطمه (س ) و حدت بخش انوار پاك و مركز دايرة وجود است ، در حديث كسا محور پنج تن (ع ) واقع شده است: "هم فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها".(۴)

 


 

پى نوشت ها:

۱. احمد رحماني همداني ، فاطمة بهجة قلب المصطفي ، ص ۹، به نقل از كشف اللئالي ، صاحب بن عبدالوهاب بن العرندس .
۲. آل عمران (۳) آيه ۶۱.
۳. بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۳۱، حديث ۱۲۲.
۴. مفاتيح الجنان ، ص ۱۲۱۱.

 


 خدايا اين دو مرا اذيت كردند

 

حضرت فاطمه (س) از همان هجوم حیوانی و وحشیانه در بستر افتاده بودند.ابوبكر و عمر كه به مقصود خود رسيده بودند و از مولا على (ع) به زور بيعت گرفته بودند، اكنون براى كسب وجهه و آبروى بر باد رفته خود به قصد عذر خواهى (همان سیاسی بازی خودمان) از حضرت علی (علیه السلام) خواستند که به عیادت حضرت زهرا (س) بيايند، حضرت على (علیه السلام) اجازه ورود آنها را به رضايت حضرت فاطمه (س) موكول نمودند، وقتى مسأله با دختر پيامبر (س) در ميان نهاده شد، فاطمه زهرا (س) فرمود: على جان، من به آمدن آنها رضايت نمى‌‏دهم، امّا خانه، خانه توست، سرانجام با وساطت على (علیه السلام) اجازه ورود ابوبکر و عمر از سوى حضرت فاطمه (س) صادر شد.

 

 

ابوبكر و عمر وارد شدند و سلام كردند و گفتند: از ما راضى باش، خدا از تو راضى باشد.

 

حضرت زهرا (ع) جواب سلام آن دو را ندادند و فرمودند: چه چيزى شما را به اين كار وادار كرده است؟

 

 گفتند: ما به بدى خود اعتراف مى‏‌كنيم و اميدواريم ما را ببخشى و كينه ما را از دل بيرون آورى.

 

فرمود: اگر راست مى‌‏گوئيد، در باره آنچه از شما سؤال مى‏‌كنم به من خبر دهيد، چرا كه من چيزى از شما سؤال نمى‏‌كنم مگر آنكه مى‌‏دانم شما آن را مى‏‌دانيد. اگر راست بگوئيد مى‌‏دانم كه شما در آمدنتان راست مى‏‌گوئيد. گفتند: هر چه مى‌‏خواهى سؤال كن.

 

فرمود: شما را بخدا قسم مى‏‌دهم، آيا از پيامبر (ص) شنيديد كه مى‌‏فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر كس او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده است»؟ گفتند: آرى.

 

حضرت دست‌ها را بسوى آسمان بلند كرد و فرمود:

 

«خدايا اين دو مرا اذيت كردند. من شكايت اين دو را به پيشگاه تو و پيامبرت مى‌‏نمايم. نه بخدا قسم، هرگز از شما راضى نمى‏‌شوم تا پدرم پيامبر را ملاقات كنم و آنچه شما انجام داديد به او خبر دهم، تا در باره شما حكم كند»

 

ناگاه صداى ابو بكر به «واويلا» بلند شد و گفت: اى كاش مادر مرا نمى‏‌زاد!! عمر گفت: تعجب مى‏‌كنم از اين مردم كه چگونه تو را سرپرست و متصدّى امور خود قرار دادند، در صورتى كه تو پيرمردى ضعيف و خرفت هستى و براى غضب يك زن جزع و فزع مى‏‌كنى و براى خوشنودى او خوشحال مى‌‏شوى! چه مانعى دارد كه شخصى يك زن‏ را خشمناك كند. آنگاه برخاستند و خارج شدند.

 

عاقبتِ عمر بن خطاب که مشخص است ولی ممکن است برای برادران و خواهرانمون این سوال پیش آمده باشد که آیا واقعا ابوبکر پشیمان بود؟؟؟

 

جوابتون رو با بک سوال میدم.آیا اگر او واقعا از اعمال خویش پشیمان بود نباید خلافت را دوباره به حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) بازمی گردانند؟؟؟

 

 

 

قصص الأنبياء ص : 725

 

اسرار آل محمد عليهم السلام ص: 567   

 

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى) ص : 654

 

بیت الاحزان ترجمه محمد باقر محبوب القلوب نشر آفاق ص : 259

 

بحار الانوار ج43 ص203

 

علل الشرایع ج1 ص 186 و

 

 

 

گــر نگــاهـی به مــا کنـد زهــرا

 

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة

 

 

 

گـر نگــاهـی به مــا کنـد زهــرا
دردهــــا را دوا کنـــــد زهـــــرا
 
بــر دل وجــان ما صفــا بخشــد
گــوشه چشمی به ما کند زهرا

کـم مخـواه از عطـای بسیــارش
کآنچــه خواهــی عطا کند زهـرا

نه عجــب به شـــأن او گــوینــد
خــاک را کیمیـــا کنــــد زهـــرا

ایــن مقــــام کنیـــــز او بــاشـد
تا دگــر خود چه هـا کنـد زهــرا

 

روزمحشر که از شفاعت خویش

 

حشـــر دیگــر به پا کنــد زهــرا

 


همچــو مـرغـی کـه دانه برچیند
دوستــــان را جــــدا کنــد زهرا

 


                                                
شعر : سید رضا موید

 

خلاصه داستان فدک

 

فدک، باغی آباد و حاصلخیز واقع در 140 کیلومتری مدینه بود. یهودیان بعد از جنگ خیبر فدک را بدون جنگ در اختیار پیامبر(ص) گذاشتند، از آن پس فدک ملک شخصی پیامبر گردید و وقتی آیه«وآت ذاالقربی حقه» یعنی حق نزدیکان را بپردازید نازل شد، پیامبر(ص) فدک را به  حضرت زهرا(س) بخشید. بعد وفات پیامبر(ص)، ابوبکر فدک را به تصرف خود درآورد و کارگزاران حضرت زهرا(س) را از آنجا اخراج کرد.

 

از آنجا که می بایست حضرت زهرا(س) حقش را بگیرد به نزد ابوبکر رفت و حجت را بر او تمام کرد و به او ثابت نمود که فدک حق اوست و جزو اموال اوست. ابوبکر هم ورقه ای خواست و برآن نوشته ای مبنی بر بازگرداندن فدک را نوشت .

 

حضرت زهرا در راه باز گشت به منزل با عمر رو برو می شود. عمر می گوید ای دختر محمد! این نوشته چیست؟

 

می فرماید: این سند فدک است که ابوکر آنرا به من پس داد.

 

 

عمر گفت آنرا به من بده ببینم. حضرت زهرا نامه را به عمر نمی دهد. ناگهان آن ملعون با لگد به پهلوی حضرت می زند او را نقش بر زمین می کند. ولی باز هم نامه را محکم می گیرد و آنرا به عمر نمی دهد. بار دیگر عمر با جسارت تمام و با آن دست های سنگین چنان سیلی محکمی به صورت آن حضرت وارد کرد که از شدت سیلی گوشواره اش کشیده می شود و صورتش غرق در خون می گردد وبر روی زمین می افتد . عمر هم فرصت را غنیمت شمرده و نامه را از او می گیرد.

 

وقتی نامه را گرفت و خواند، آب دهان به آن انداخت و سپس آن را پاره کرد و به پدرش هم توهین نمود.

 

پس از این واقعه حضرت در بستر بیماری افتاد و دیگر توان حرکت نداشت و ...

 


داني که چـرا صـورت زهـرا شـده نيلــي ؟
مي خواست رخش پيش عدو زرد نباشد
اي کاش يکي بود در آن کوچه و مي گفت
آن کس که به زن حملــه کند، مرد نباشد

 

من همان فاطمه ام!


 

 

بالاخره به آرزوی خود رسیدم و من اولین کسی هستم که به دیدار پدر شتافتم. قرار است او را در بهشت و در کنار پروردگار عالمیان ملاقات کنم و شکایت غاصبان و ظالمان و منافقان را به او بکنم.

 

آری،پدرجان ! من همان فاطمه ام.

 

به آنها گفتم: من همان فاطمه ام که رسوال خدا هنگام داخل شدن به خانه اش اجازه می گرفت، ولی آنها با لگد به درخانه ام جوابم را دادند.

 

من همان فاطمه ام که رسول خدا دستش را می بوسید، ولی آنها با غلاف شمشیر و تسمه جوابم را دادند.

 

من همان فاطمه ام که  رسوا خدا بر صورتش بوسه می زد، اما او با سیلی محکم جوابم را داد.

 

من همان فاطمه ام که  می بوسیدی و می بوییدی، اما اکنون پیر شده ام در حالیکه هیجده سال بیش ندارم.

 

من همان فاطمه ام که روز آخر عمرتان به او بشارت دادید که به همین زودی  ها به شما می پیوندت،

 

آری ،من همان فاطمه ام که منتظرش بودید.

 

 

 

قنفذ!

 

 

 

صدای همهمه از پشت درخانه می آید. حضرت زهرا به سمت در می رود .کسی از پشت در صدا می زند به علی بگویید به مسجد بیاید و با ابوبکر خلیفه رسول الله بیعت کند!
چی؟ امیر مومنین برود با ابوبکر که فراری لشکر اسامه است بیعت کند؟! با کسی بیعت کند که پیامبر او را لعنت فرستاده؟!

 

خشم و نفرت وجود حضرت زهرا را فرا گرفت. لحظاتی بعد صدای نعره ای ازپشت در شنیده شده در را باز کن والا خانه را بااهلش به آتش می کشم. اری آن صدا صدای آن ملعون بود!
آیا میدانی این خانه چه کسی است؟

 

اری می دانم ! این خانه نور چشم پیغمبر است. این خانه صدیقه کبری است. این خانه برادر پیغمبر است. و این خانه...

 

 گوش شنوایی نبود گویی شیطان پشت در ایستاده است و اینگونه رجز می خواند.
صدای نعره ای شنیده شد که می گفت: هیزم بیاورید!

 

 

ناگهان شعله های آتش از لابه لای در زبانه کشید.

 

خدایا ! آیا این همان خانه وحی است که درش درحال سوختن است!
شعله های آتش نفس کشیدن را بر دختر پیامبر سخت کرده و حرارت آتش را برصورتش حس می کند .ناگهان کسی با لگد به درخانه می زند و دختر رسول خدا بین درو دیوار می ماند.
صدای همسر ولایت شنیده می شود که:آه رسول خدا! ای فضه مرا دریاب که کودکم را کشتند. ناگهان بی هوش بر زمین افتاد.

 

درحالی که ریسمان به گردن حضرت علی انداخته و اورا به طرف مسجد می برند تا از او بیعت بگیرند.هیچ رمقی در بدن دخت پیامبر نبود با آخرین نفس ازجا برخواسته  ودست در کمربند علی می اندازد و می گوید نخواهم گذاشت امیرمومنان را به مسجد ببرید.

 

این بار نیز صدای ان نانجیب شنیده می شود که فریاد می زند : قنفذ! چرا دست فاطمه را کوتاه نمی کنی؟!

 

فنفذ هم چنان تازیانه ای بر بازو و بدن حضرت وارد کرد که  مجددا بیهوش بر زمین افتاد.
بر اثر همین  يورش دژخيمان غاصب به خانه‏ اش و وارد آمدن صدمات سخت بر وجود گرانمايه‏ اش، و آن حضرت را به بستر بيمارى كشانده و سرانجام به شهادت رسید.

 

 

 

درکنار پدر!

 

حضرت زهرا به آرزوی خود رسید و اولین کسی بود که به دیدار پدرش شتافت. قرار است او را در بهشت و در کنار پروردگار عالمیان ملاقات کند و شکایت غاصبان و ظالمان و منافقان را به پدر بکند.

 

بگوید پدرجان ! یادت هست که هنگام داخل شدن به خانه ام  اجازه می گرفتی ٰ، ولی آنها با لگد به درخانه ام می کوبیدند و آنرا به آتش کشیدند.

 

یادت هست  دستم را همواره می بوسیدی، ولی آنها با غلاف شمشیر و تسمه جوابم را دادند و سیلی به من زدند.

 

فرموده بودید که رضایت فاطمه رضایت من است ولی آنها گفتند رضایت تو برایمان اهمیتی ندارد.

 

پدرم! بر اثر سختیهایی که در این مدت کوتاه  برمن وارد کردند ، پیر شدم و شکسته تر از مادرم شدم درحالی که هیجده سال بیشتر ندارم.

 

ای رسول خدا ! یادت هست که در روز آخر عمرتان  به من بشارت دادید که به همین زودی به من من ملحق خواهید شد ، اکنون درکنارت هستم!

 

 

 

بیت الاحزان

 

فاطمه ام! مردم مدینه به من می گویند: گریه و زاری فاطمه استراحت را از ما گرفته است و آنها به من گفتند تا به تو بگویم یا روز گریه کن یا شبٰ ، البته بدان که من هیچ نعجب نمی کنم و این مردمان را خوب می شناسم.

 

 علی جان! من که نمی توانم گریه  نکنمٰ، به خاطر همین از تو می خواهم که اجازه بدهی تا من به بیرون مدینه بروم و به دور از چشم این مردم زار بزنم و گریه کنم.

 

و من جایی رفتم که بعدها آن جا را ( بیت الاحزان) نامیدند. و آن قدر آن جا گریه کردم تا این که آنها آمدند و سایه بان مرا خراب کردند. فهمیدم این صدای گریه های من نبود که استراحت و خواب را از آنها گرفته بود، بلکه اشک های من همچون تیرهایی بود که بر قلبشان فرود می آمد و آنها را روز به روز مفتضح تر می کرد و آنها از همین می ترسیدند!!

 

 

كاش به جای تو مرا می زدند

 

 

وای من و وای منو وای من       میخ در و سینه زهرای من

 

در وسط كوچه تو را می زدند       كاش به جای تو مرا می زدند

 

لعنت الله علی القوم الظالمین

 

 


 

اى بپاكننده ى آتش بر در خانه ى فاطمه عليهاالسلام؛ آهسته تر فرياد بزن!

 

مى دانى پشت اين در چه كسى آمده است؟! جمعيتى كه همراه آورده اى باعث وحشت بانويى مى شوند كه محسن عليه السلام همراه اوست!

 

به همراهانت بگو ساكت باشند كه ناموس خدا در خانه است، و عزيزان پيامبر كنار اويند!

 

هيزم آورده ايد! اينجا كجاست؟ چرا آنها را كنار ديوار خانه مى چينيد؟

 

سكوت على عليه السلام اينچنين آتش غضب شما را برافروخته است!

 

شعله هاى سوزان قلب سوخته ى على و زهرا عليهماالسلام- كه در اين خانه اند- براى گدازشان كم بود، كه از بيرون نيز آتش مى افروزيد؟!

 

اى آتش، اينك با تو هستم. اينان به خدا و پيامبر معتقد نيستند تا حرمت عزيزان وحى را پاس بدارند!

 

تو مسوزان عزيزان اين خانه را! اينان داغديده اند. تازه عزيز خود پيامبر بزرگ صلى اللَّه عليه و آله را از دست داده اند. بگذار با غم خود بسوزند. تو بر سوز آنان مَيَفزا.

 

اهل خانه در محاصره اند. هجوم مردم! هجوم آتش! هجوم دود! هجوم فرياد!

 

بچه ها وحشت مى كنند. اينقدر زبانه مكش!

 

مادر را و محسن را- كه پشت در هستند- مواظب باش!

 

از عرش، اين خانه را مى نگرند! اينجا جاى آتش نيست!

 

 خدايا بوى دود مى آيد! شعله هاى آتش را مى بينم كه بر در خانه گرفته و نيمى از آن را سوزانده و همچنان بالا مى رود.

 

خدا كند اهل خانه بيرون رفته باشند. خدا كند كسى پشت در نباشد. خدا كند زود از شعله ى آتش با خبر شوند و بچه ها را نجات دهند.

 

اى كاش مى توانستم فرياد بزنم و اهل خانه را خبر كنم تا پناهى بگيرند.

 

 نكند اين فاطمه عليهاالسلام است كه پشت در آمده؟

 

آه خداى من، محسن همراه اوست! خدا كند فاطمه عليهاالسلام نباشد.

 

كاش صدايش را از پشت در بلند كند تا مهاجمان مراعات كنند، و حرمت ناموس و حرمت بانوى باردار و حرمت فرزند او را در نظر بگيرند.

 

اگر بدانند چه كسى پشت در آمده حتماً باز مى گردند!...و صدايشان را پايين مى آورند!!... و آتش را خاموش مى كنند!!!

 

خدا كند على عليه السلام در خانه باشد! پس چرا فاطمه عليهاالسلام پشت در آمده است؟!

 

آيا او در خانه است و نيامده؟ اگر هست، خود نيامده يا فاطمه عليهاالسلام راضى نشده او پشت در بيايد؟

 

خدايا، حسن و حسين كنار مادر هستند يا تنها آمده؟

 

آى اهل خانه به من بگوييد: حسنين و زينبين در خانه چه مى كنند؟ گريه مى كنند؟ فرياد مى زنند؟ به گوشه اى پناه برده و مى لرزند؟ بوى دود را مى شنوند؟ شعله هاى آتش را مى بينند؟ فرياد مهاجمين را مى شنوند؟

 

خدايا چرا فاطمه عليهاالسلام پشت در آمده؟ چرا فضه نمى آيد اين بانوى باردار را به درون خانه برگرداند؟!

 

 صداى شكستن درمى آيد. مى خواهند با لگد آن را از جا بكنند؟

 

چرا فاطمه عليهاالسلام از پشت در كنار نمى آيد؟ چرا همچنان در را فشار مى دهد و نمى گذارد آن را باز كنند؟

 

خدايا اين در مسمار دارد؟ پايين آن آتش گرفته! خدايا اين خانم باردار است؟ پس محسن چه مى شود؟

 

چشمانم سياهى مى رود! خدايا فاطمه عليهاالسلام چه حالى دارد؟ عجب در راه على عليه السلام فداكارى مى كند! نمى گذارد دشمنان او وارد اين خانه شوند.

 

فاطمه جان، بحق پدرت كنار بيا. به جان على از در فاصله بگير.

 

بخاطر محسن درون خانه بيا!

 

پاهايم بى طاقت شده واى چه مى بينم؟ در باز شد! فاطمه عليهاالسلام بين در و ديوار است.

 

مى خواهد خم شود تا فرزند را حفظ كند، آتش از پايينِ در بر صورتش مى زند مى خواهد بايستد محسنش از دست مى رود! مهلتى نمانده فقط يك لحظه!

 

فرياد فاطمه عليهاالسلام را مى شنوم. آه، او كه هيچگاه در عمرش فرياد نكشيده، چه مى گويد؟ چه مى خواهد؟

 

افسوس كه دستم نمى رسد او را كمك كنم. پس على عليه السلام كجاست؟ فضه! حسن! حسين! زينب! ام كلثوم! پس كجائيد؟

 

فاطمه عليهاالسلام خود را خم كرده و در را محكم فشار مى دهد تا به فرزندش اصابت نكند. شعله هاى آتش همچنان صورتش را سرخ مى كند ولى او مواظب محسن عليه السلام است.

 

مهاجمين زيادند. همه حمله كرده اند. نه دين دارند، نه وجدان! نه انسانيت دارند، نه شرف! اهل جاهليّتند! همه چيز را زير پا گذاشته اند.

 

فهميدند فاطمه عليهاالسلام است ولى در كار خود هستند! مى خواهند وارد خانه شوند، به هر قيمتى كه باشد! هركس پشت در باشد!! هركس كشته شود!! هركس زير دست و پا برود!!! عجيب است كه با شنيدن صداى فاطمه عليهاالسلام بلندتر فرياد مى زنند!

 

 فرياد فاطمه عليهاالسلام به ناله تبديل شد! خدا نكند كودكش را...!؟

 

آه درب را بر روى فاطمه عليهاالسلام زدند... و او بين در و ديوار است. محسن عليه السلام چه مى شود؟

 

گويا كار از كار گذشت. ديگر چشمم نمى بيند. خوب گوش مى دهم. صداى فاطمه عليهاالسلام است: آى فضه مرا درياب. محسنم را كشتند. مرا به خانه ببر. خودم طاقت ندارم...!؟

 

 دوباره نگاه مى كنم. ميخ در با ضرب تمام سينه ى زهرا عليهاالسلام را شكافته، و خون به شدت جارى است.

 

صداى شكستن استخوان سينه ى زهرا شنيده شد.

 

دست نابكار تازيانه هم زد.

 

غلاف شمشير هم به پهلوى او زد. و اى فاطمه بيهوش شد آخ محسن كشته شد!!

 

على عليه السلام با فضه آمد. آتشى در دلش برپا شده بود!!؟ بى اختيار عباى خود را روى بانو انداخت و او را به فضه سپرد، و خود آمد تا مهاجمين را بيرون كند.

 

گريبانِ آن ملعون خبيث را گرفت و او را بر زمين كوبيد و فرمود: «اگر سفارش پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نبود مى دانستى على كيست و تو كيستى، و چون تويى نمى تواند بى اجازه وارد خانه ى من شود»!!!

 

همه فرار كردند، و على عليه السلام خود را كنار فاطمه ى مجروح رساند؛ و سر او را بر زانو گرفت. اكنون خانم از هوش رفته؛ و ديگر ناله اى ندارد. نكند فاطمه عليهاالسلام را هم كشتند؟!

 

فضه، به زحمت خانم را به هوش آورد. تا چشم باز كرد پرسيد: فضه، على كجاست؟!

 

على عليه السلام و فضه بانو را داخل خانه بردند بچه ها متحيّرند. تاكنون مادر را به اين حال نديده اند! و حشتناك است! فقط مى توانند اشك بريزند بچه هاى شش تا سه ساله چه كارى از دستشان ساخته است؟ حتى نمى توانند با مادر صحبت كنند!

 

جنازه ى محسن عليه السلام كجاست؟ او را كجا بخاك سپرديد؟ بابا برادرمان كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله وعده اش را به ما داده بود كو؟ چه شبها و روزها كه انتظار او را كشيديم و فقط نامش را براى هم گفتيم. انگار روى ماهش را نخواهيم ديد.

 

او را كجا برديد؟ كِى به خاكش سپرديد؟ قبرش كجاست؟ مى خواهيم با او درد دل كنيم!

 

 جراحات بانو را على عليه السلام و فضه بستند. آيا زخمِ سينه شفا يافت؟ خون پهلو بند آمد؟ استخوان شكسته التيام يافت؟

 

اين بانو باز هم مى تواند از بستر بپاخيزد؟ آيا هنگام برخاستن دست حسن عليه السلام را مى گيرد؟

 

آيا على عليه السلام مى تواند زير بازوى ورم كرده ى او را بگيرد؟ آيا فضه هم بايد او را كمك كند؟

 

 به هيچكس نمى گويد. آرام دست بر ديوار مى برد و آهسته برمى خيزد تا جاى زخمهايش را شستشو دهد. زينب و ام كلثوم انگشت به دندان گرفته نگاه مى كنند.

 

گويا داغ محسن عليه السلام، اين بانو را مى سوزاند. قلبش سوخته و جراحاتش خوب شدنى نيست. با همين زخمهاى تن و دل، با على عليه السلام و فرزندان خداحافظى كرد. رفت تا يكبار ديگر محسنش را ببيند، و او را در آغوشِ مجروح بگيرد و با سينه ى خونين شيرش دهد.

 

 اينك ما مانده ايم و جاى خالى زهرا و محسن عليهماالسلام كه تا ابد فراموششان نخواهيم كرد. براى استخوان شكسته و پهلوى مجروحش اشك مى ريزيم. براى كتف و بازوى تازيانه خورده اش، سينه ى مسمار ديده و صورت حرارت كشيده اش، بر سر و رو و سينه ى خود مى زنيم و براى محسنش مى سوزيم.

 

اى كاش... اگر زهرا عليهاالسلام رفت، يادگارش محسن عليه السلام مى ماند و ياد مادر با ديدار او زنده مى گشت! و يا اگر محسن رفت مادر مى ماند و ياد او را زنده نگه مى داشت. افسوس كه با هم رفتند و دو اشك بر ديده ى ما گذاشتند.

 

اى شبنم اشك! بنويس شرح مصيبت محسن عليه السلام را، كه سخت آزرده ايم. بازگو تا شيعيان آهى كشند و سيلابى بر ديده روان كنند

 

 شگفتا! روزگار چه بوالعجب ها در پس پرده دارد و چه بازيچه ها يكى پس از ديگرى برون مى آرد.راستى مردان شما چرا چنين كردند؟ و چه عذرى آوردند؟ دوست نمايانى غدّار، در حقّ دوستان ستمكار و سرانجام به كيفر ستمكارى خويش گرفتار.
سر را گذاشته و به دُم چسبيدند! پى عامى رفتند و از عالم نپرسيدند! نفرين بر مردمى نادان كه تبهكارند و تبهكارى خود را نيكوكارى مى پندارند!»سرانجام، دختر پيغمبر، دنيا را به دنيا طلبان گذاشت و به لقاى پروردگارش شتافت.بدن مطهرش را شبانه دفن كردند و على(عليه السلام) او را به خاك سپرد . و او اين گونه مظلوم و شهيد از دنيا رفت..

 

ای گل پرپر شدة باغ من
تازه شد از رفتن تو داغ من
خیز وببین خانه خاموش من
ناله طفلان سیه پوش من
در وسط کوچه تورا می زدند
کاش به جای تو مرا می زدند
گوشه چشم تو چرا شد کبود
فاطمه جان جرم تو آخر چه بود
خیز وبیا رو بسوی خانه کن
گیسوی طفلان مرا شانه کن
جای مناجات ودعای شبت
می شنوم زمزمه زینبت
عمر علی در گرو صبر توست
اشک علی دسته گل قبر توست
وای من ووای من وای من
میخ در وسینه زهرای من
بر سر قبر تو علی پیر شد
بعد تو از جان وجهان سیر شد
داغ پیامبر کمرم را شکمست
مرگ تو رکن دگرم را شکست

 

 

 

انا اعطیناک الکوثر.

 

خداوند متعال نعمتهای فراوانی به پیامبر اکرم(ص) اعطاء نموده است . وقتی حضرت زهرا(س) را به آن حضرت عنایت فرمود، سوره کوثر را بر ایشان نازل فرمود. انا اعطیناک الکوثر. فصل لربک و انحر.یعنی ای رسول ما، همانا ما کوثر را به تو دادیم.

 

زهرای اطهر دارای مقام عصمت و حجت الهی است. او در صبر و متانت، حیا و عفت، و پاکی و صداقت، علم و عرفان، زهد و ایثار، الگو و اسوه خدایی است.مقام ایمانی حضرت زهرا آن گونه است که پیامبر گرامی اسلام در منقبت حضرت صديقه زهرا سلام الله عليها خطاب به اصحاب  مسلمانان سفارش بسیار نموده است  که نمونه هایی از آن را در ذیل می آوریم .هدف از نقل اين احاديث شريف ، اين است كه بر همگان ثابت شود موضوع محبت و يارى آن حضرت ، و يا بغض و دشمنى و اذيت او، عينا همانند محبت و دوستى با پيامبر اكرم (ص ) و يا عدوات و عناد نسبت به مقام نبوت است .

 

بعدها دیدیم چقدر به وصایای آن حضرت عمل شد !!

 

رواياتى كه در ذیل بيان مى شود، همه آنها عبارات كتب عامه است كه شيعه و سنى در صحت آنها متفق القول هستند:

 

- هر كس اينان (يعنى حسن و حسين و فاطمه و على عليهم السلام ) را دوست بدارد، مرا دوست داشته است ، و كسى كه با اينها دشمنى كند، با من خصومت كرده است .
- هر كس فاطمه را بيازارد، مرا آزرده است ، و هر مرا اذيت كند (گوئى ) خدا را آزرده است  چنان كه خداى تعالى مى فرمايد:

 

همانا، آن كسانى كه خدا و رسول او را بيازارند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده است (از رحمت خود دور فرموده است )، كه با توجه به فرمايش پيامبر اكرم (ص ) آزار خدا و رسولش برابر با ايذاء حضرت صديقه زهرا سلام الله عليهاست

 


-
فاطمه (ع ) پاره تن من است ، هر كس او را خشمگين كند، مرا به خشم آورده است.
- فاطمه پاره تن من است ، آنچه فاطمه را بيازارد، مرا نيز آزرده مى سازد، و آنچه فاطمه را به خشم آورد، مرا هم غضبناك مى كند.

 

- فاطمه پاره تن من است ، آنچه او را دلگير كند مرا گرفته خاطر مى سازد، و آنچه او را مسرور گرداند، مرا شاد مى نمايد

 

- فاطمه پاره تن من است ، آنچه او را آزرده كند مرا مى آزارد، و آنچه او را به زحمت اندازد مرا دچار مشقت مى نمايد.

 

روايتى است فوق العاده مهم و حيرت انگيز از پيامبر اكرم (ص ) كه از آن حضرت فرمود:

 

- همانا، خداوند تبارك و تعالى غضب مى كند هنگامى كه فاطمه (ع ) به خشم آيد، و راضى مى شود آنگاه كه او راضى و خشنود گردد.

 

و در روايت ديگر به فاطمه عليهالسلام فرمود:

 

- يا فاطمه ، خدا با غضب تو غضب مى كند، و با رضاى تو راضى مى گردد.

 

 

 

پروردگارا، به حق محمد و آل محمد، ما را از نظر لطف فاطمه زهرا سلام الله عليها دور مكن ، و (پرتو) ولايت او را در قلب ما جايگزين فرما، و با اعتقاد به اين مقام ولايت عمر ما را بپايان برسان .خدایا آن به آن  شدت عذاب درد ناکت را بر قاتلین آن حضرت بیفزا. آمین یارب العالمین